فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٣ - ج - رهبرى مكتبى جهان شمول بر پايه تفكر الحادى
آزادى مردم را نادرست دانسته و با آنها مبارزه مىكند و دموكراسى را بر پايه همين تفكر تفسير مىنمايد.
رهبرى ليبراليسم را ما از آن جهت مكتبى شمرديم كه از نظر فلسفى و جهانبينى نيز خواه ناخواه بر اساس اصالت فرد و آزادى انسان اعتقاد بر آن دارد كه هر كس در انتخاب ايدئولوژى و راه شناخت جهان و انسان و جامعه آزاد و امت مىتواند ماديگرا و يا معتقد به خدا و وحى باشد و نهايت اين نوع تفكر به اصالت انسان به مفهوم نفى اصالت غير انسان مىرسد. و نيز قبول مسئوليت در برابر انسان و نفى هر نوع تعهد و مسئوليت در برابر غير انسان نتيجه منطقى تفكر فلسفى ليبراليسم است كه ماهيتاً يك تفكر الحادى و شركآلود بشمار مىآيد.
ليبراليسم به دليل نداشتن يك بنياد فلسفى مشخص انشعابهاى زيادى به خود ديده و در مسلكها و ايدئولوژيهاى ديگر مستهلك شده و در احزاب غرب به شكلهاى متفاوتى ظاهر گرديده است.
ج - رهبرى مكتبى جهان شمول بر پايه تفكر الحادى:
مشخصات كلى اين رهبرى را كه امروز در حزب كمونيست بين الملل و ايدئولوژى ماركسيسم مشاهده مىكنيم مىتوان در چند اصل زير خلاصه كرد:
١. ماديگرى و نگرش ماترياليستى بعنوان پايه تفكر فلسفى و شناخت.
٢. تفكر فلسفى و جهانبينى مشخص بر پايه شناخت جهان و انسان و تاريخ و جامعه.
٣. حاكميت اصول و ارزشهاى بدست آمده از تفكر فلسفى الحادى.
٤. جهان شمولى و محصور نشدن در قالبهاى نژادى و عناصر ناسيوناليستى.
در اين مورد مىتوان رهبريهاى مبتنى بر ماركسيسم را مثال آورد. گرچه ماركسيسم ابتدا بصورت يك نظريه تاريخى عرضه شد، كه روش تحليل ديالكتيكى را براى تفسير تحولات جامعه بكار مىگرفت، و تفسير مادى تاريخ را ارائه مىداد، و به تكامل وسائل توليد و نوع ابزارهائى كه نيازمنديهاى انسان را برآورده مىكند و روابط اجتماعى را مشخص مىنمايد اصالت مىبخشيد، و آن را زيربناى ساخت جامعه مىدانست، ولى اين تفسير و منطق به خارج محدوده اقتصاد و جامعه نيز