فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٥٥ - مبحث سوم سياست و رهبرى
جامعه مربوط مىگردد و گروه و جامعه از لابلاى رويدادهاى طبيعى يا جريانهاى مخالفى كه ايجاد مىشود به سمت اهداف خاص هدايت مىشود و بخشى ديگر به خود انسان كه گروه و جامعه را تشكيل داده است ارتباط پيدا مىكند.
بدين معنى كه رهبرى تنها در اين خلاصه نمىشود كه انسانها بصورت يك ابزار يا به شكل تعدادى وجود ثابت و غير متغير به مثابه محموله پرارزشى كه از گذرگاه خطرناكى عبور داده مىشود و يا چون سربازان محاصره شدهاى كه فرماندهى آنان را سالم از محاصره بيرون مىآورد، طبق برنامه و طرحى به سوى هدف كشانده شوند.
مسأله مهم در رهبرى اجراى طرحى است كه بر پايه بينش و عقيده خاص، گروه و جامعه را متناسب با بخش اول بسازد و تحولى را بر اين اساس در درون انسانها ايجاد كند و آنها را به گونهاى رشد دهد كه خود را منطبق با شرائطى نمايند كه در رسيدن به هدف ضرورى است.
مبحث سوم: سياست و رهبرى
رهبرى را با مفهوم مديريت - چه در سطح يك مؤسسه و يا سازمان و يا كشور - نبايد اشتباه كرد. مديريت كه مفهوم وسيع آن در مورد جامعه به كار برده مىشود، به معنى اداره جامعه و نام اصطلاحى آن در سياست معادل كلمه «پلى تيك» است.
در يونان باستان كه جامعه شهرى بعنوان يك واحد اجتماعى بزرگ و داراى قانون و حكومت بود، كلمه پلى تيك به معنى شهر و مفهوم شهردار و مديريت جامعه شهرى بكار برده مىشد، و بتدريج در غرب مفهوم وسيعترى يافت و در مورد اداره سازمان و حكومت بكار برده شد. و از اينرو حكومت كه كارش پلى تيك بود اداره شهر يا كشور و شهروندان يا ملت را بر عهده داشت و موظف بود نظم و قانون را در جامعه برقرار كند و در قلمرو قانون زندگى آسوده و سعادتمندى را براى شهروندان فراهم آورد. و سعادت نيز در داشتن امكانات مالى و مادى كافى