فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٠٣ - امامت در متون اسلامى
فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب و القائم بالقسط و الدائن بدين الحق [١] .
بر جانم سوگند امام جز كسى كه عمل به كتاب خدا مىكند و قيام به قسط و عدالت مىنمايد و راه حق را مىپيمايد نيست.
امام على بن موسى الرضا عليهما السلام در كلامى جامع امامت را اينگونه توصيف نموده است:
ان الامامه خلافه الله و خلافه رسوله... ان الامام زمام الدين و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عز المؤمنين الامام اس الاسلام النامى و فرعه السامى... الامام عالم بالسياسه مستحق للرئاسة مفترض الطاعه قائم بامر الله ناصح لعباد الله [٢] .
امامت، خلافت و جانشين از خدا در زمين است و كار پيامبر را در غياب او انجام دادن است. امام زمامدار دين است و نظامبخش مسلمين. و اوست كه دنياى مردم را آباد و به مؤمنين عزت مىبخشد. امام بنيان اساسى دين رشد دهنده و فزاينده است و شاخهها و ثمرات دين بوسيله امام ظاهر مىگردد. امام آگاه به سياست و شايسته زمامدارى است. او واجب الطاعه است و بپادارنده امر خدا و دلسوز بندگان اوست.
امامت به اين معنى و با چنين مسئوليتهائى ناگزير داراى شرائط ويژهاى است كه بايد در امام بنحو كامل وجود داشته باشد. بديهى است كليه شرائط و مقياسها و ملاكهاى گزينش امام بازگشت به آن دارد كه راهى مطمئنتر براى انتخاب رهبر شايسته، كه همچنان شايستگى خود را حفظ نمايد انتخاب شود، و همه در اين اصل متفقند، گرچه در راهيابى به آن اختلاف كردهاند.
بىشك مطمئنترين راه همان است كه ما را با مكتب و ارزشها و اصول و معيارهاى آن آشنا كرده است. بويژه اينكه امام بايد اسوه باشد و تمامى معيارهاى مكتبى در او متجلى و گذشته و حال و آينده او مورد اطمينان باشد.
كليه دلائلى كه در بحث نبوت، عصمت، علم، توانائى، و داشتن كليه فضائل انسانى و مكتبى را در حد امكانات بشرى اثبات كرده، در مورد امامت نيز صادق
[١] . ارشاد مفيد، ص ١٨٣ و كامل ابن اثير، ج ٤، ص ٤١.
[٢] تحف العقول، ص ٣٢٤-٣٢٣.