فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٦٦ - 7 رهبرى طبقه
رهبرى فاشيستى نه به امكان صلح پايدار اعتقاد دارد و نه به سودمندى آن، ولى سخت به قدرت بىهمتاى دولت پافشارى مىكنند و وسائل ارتباط عمومى را در انحصار دارد و در سياست خارجى هدفهاى امپرياليستى را دنبال مىكند.
برخى رهبرى فاشيستى را به مفهوم قبول مشروعيت اشرافى دانسته و به اين معنى تفسير كردهاند كه قدرت بايد در دست گروه زبدگان و برترها باشد و كسانى صلاحيت به دست گرفتن قدرت عالى سياسى را دارند كه به سبب داشتن قريحه طبيعى و شايستگىهاى اكتسابى امكان بيشتر براى استفاده از قدرت عالى را دارا هستند [١] .
٦. رهبرى جامعهگرا (توتاليتر)
اين شيوه رهبرى كه مبتنى بر فلسفه اجتماعى اصالة الاجتماع است نظارت قدرت عاليه (رهبرى دولت) را بر كليه فعاليتهاى اقتصادى، اجتماعى، نظامى، و سياسى حاكم مىداند و با حذف كليه نظارتهاى دموكراتيك و آزاد در جامعه، فقط حاكميت يك حزب را مشروع مىشمارد و توسل به قدرت براى سركوبى مخالفين را تنها وسيله حفظ قدرت مىشمارد، و تمامى نيروهاى جامعه را در جهت نيل به هدفهاى عمومى و حزب و دولت بسيج مىكند و استقلال فرد را از ميان مىبرد [٢] ، و نقش فرد را در جامعه مانند نقش سلول در ادامه حيات بدن تلقى مىنمايد و كلاً منافع عمومى را دنبال مىكند و به حقوق و آزاديهاى فردى كمترين بها را قائل مىشود و همواره آن را فداى منافع و مصالح عمومى جامعه مىنمايد.
٧. رهبرى طبقه
سياست مبتنى بر بينش و فلسفه ماركسيسم، مبارزات طبقاتى را ضرورتى اجتنابناپذير مىداند و معتقد است كه اين مبارزه نهايتاً به ديكتاتورى و رهبرى طبقه پرولتر منتهى مىگردد، و از نظر كارل ماركس، دولت و رهبرى سياسى جز ديكتاتورى انقلاب طبقه پرولتر نيست و صحبت از يك رهبرى تودهاى و آزاد كاملاً بىمعنى است. تا هنگامى كه طبقه پرولتاريا به اركان دولت نياز دارد رهبرى
[١] . احزاب سياسى، ص ١٦٧.
[٢] فرهنگ سياسى، ص ٦٦.