فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٥٧ - تحولات بىرهبر و رهبريهاى ناشناخته
شهروندان بوده كه در غرب آزاديها را رشد داده و روح فرديت (انديويدوآليسم) و آزادى افكار (ليبراليسم) و حكومت دموكراسى را بوجود آورده است. و در لابلاى اين ره آوردها، رهبرى به مفهوم اراده جمعى و منهاى ارزشها و اصول توجه به آنچه انسان بايد باشد و بطلبد شكل گرفته است.
زياده روى در اين نوع سياست كه نهايتاً بر محروميت قشر عظيمى از اعضاى فعال جامعه انجاميده است، جمعى از متفكران غرب را بر آن داشته كه مفهوم اصلاح و هدايت را در قالب يك ايدئولوژى انقلابى به سياست و كشوردارى بيفزايند و انسان و جامعه را به نفع طبقه فعال جامعه بازسازى كنند، و از اين تحول حكومت پرولتاريا بوجود آمده است. اما اين بار نيز هدف، تأمين سعادت انسان و جامعه است. نهايت آنكه حكومت و سياست از سعادت و رفاه حد اكثر (داشتن ثروت و نفوذ اجتماعى و همسر و فرزندان خوب و درآمد كافى و آينده مطمئن) دست كشيده و به حد اقل آن يعنى نان و مسكن و كار و يا شعارهاى مشابه بسنده كرده است.
اين تحول گرچه نهايتاً به همان نقطه آغاز بازگشته است و نوعى ديگر از سياست براى تأمين (گونهاى ديگر از سعادت و رفاه) را مطرح نموده است، ولى بنيانگذاران سياست و حكومت پرولتاريا در ذهن خويش اصلاح و تربيت و هدايت را هدف مىپنداشتهاند و به همين دليل آن را انقلابى مىدانستهاند.
تحولات بىرهبر و رهبريهاى ناشناخته
در رهبرى يك جريان، چه بصورت گروهى يا به شكل تودهاى، آن چنان نيست كه رهبر بنابر ميل و اراده شخصى خود هر جهتى كه بخواهد به جريان بدهد و يا هر جريانى را كه خواست ايجاد نمايد.
گاه جريانهائى بنا به دلائل خاص شناخته شده و ناشناخته، بدون آنكه رهبرى خاصى در تكون و آغاز آن بچشم بخورد بوجود مىآيد و بنابر عوامل ديگرى ادامه مىيابد و كسانى در اين رابطه به غلط رهبر شناخته مىشوند. چنانكه برخى از تحولات و جريانهاى اجتماعى نيز از نوعى رهبرى مركب برخوردار مىگردد كه ابتدا در يك سمت و نهايتاً به دو جريان جداگانه و احياناً به نابودى جريان مىانجامد.
بعنوان مثال نهضت مشروطيت را در نظر مىگيريم. برخى معتقدند كه در جريان