فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٠٥ - مبحث دوم ابعاد و عناصر تشكيل دهنده امامت
[١] . بعد مركزيت و قطبيت ايدئولوژيكى.
٢. گزينش الهى بر اساس خصائص برتر.
٣. بيعت امت و پذيرش مردم.
٤. امامت يك مسئوليت بزرگ نه مقام.
با تحقق اين چهار عنصر و خصلت در جامعه، امامت عينيت مىيابد و طرح امت و امام به اجرا در مىآيد.
١. مركزيت ايدئولوژيكى امام
نخستين بار امامت به مفهوم دقيق مركزيت ايدئولوژيكى در كلام على عليه السلام به كمك واژه دقيق قطب تبيين گرديد:
اما و الله لقد تقمصها فلان و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحا
١.هشيارانه بنگريد، سوگند به خدا فلانى خلافت را چون تنپوشى به تن كشيد، درحالىكه او نيك مىدانست كه موقعيت و نقش من چو قطب در سنگ آسياب است.
«قطب الرحا» محورى است كه سنگ آسياب برگرد آن مىچرخد كه بدون آن گردش سنگ مختل و در اندك زمانى از حركت بازمىماند.
در اين ميان خلافت به معنى جانشينى و قائم مقامى پيامبر و پيشوائى و رهبرى ايدئولوژيكى و زمامدارى سياسى و هدايت تكاملى در كل جريانات و حركتهاى جامعه، از چنان مركزيتى برخوردار است كه بايد كل جامعه و امت بر محور امام به گردش درآيد و امامت چون هسته مركزى و نگهدارنده و نظم دهنده، كنترل كننده گردش چرخهاى جامعه و بازدارنده از حركتهاى انحرافى باشد.
امامت به اين معنى، حضور امام را در عرصه كليه مسائل امت و جامعه ايجاب مىكند، بطورى كه هيچ حركتى از خارج از قطب وجود امام نشأت نمىگيرد و هر نوع حركت لازم براى تكامل امت از اين مركز آغاز مىگردد و جهت مىيابد و كنترل مىشود.
[١] نهج البلاغه، خطبه ٣.