فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٥٨ - تحولات بىرهبر و رهبريهاى ناشناخته
مشروطيت، رهبرى مشخصى وجود نداشت و اين نهضت بنابر عوامل خاصى كه در آن هم روحانيت و مايههاى دينى و تفكر غربى و آزادى خواهى نقش داشت بوجود آمد و مدتى در يك جهت حركت نمود و سپس به دو جريان منشعب و سرانجام به جريان انحرافى ديگرى تبديل گرديد.
برخى نيز قيام مشروطيت را يك تحول و جريان مركب با دو نوع رهبرى متفاوت دانستهاند و در حقيقت از روز نخست مشروطيت دو جريان به هم پيوسته بوجود آمد:
نخست جريانى به دنبال جنبش تنباكو به رهبرى روحانيت در جهت رفع ظلم و ضد سلطنت استبدادى و به منظور استقرار حاكميت قرآن و اجراى احكام الهى و رسيدن به عدالت اسلامى.
دوم جريان آزادى خواهى و قانون طلبى پس از شكستن سد استبداد (توسط روحانيت) و جايگزين كردن نظام غربى مشروطه بجاى استبداد قاجارى. رهبرى اين جريان را روشنفكران غربگرائى چون تقىزاده بر عهده داشتند و در جريان اول كسانى چون شيخ فضل الله نورى و مدرس نهضت را رهبرى مىنمودند.
نقش مرجعيت دينى را در ايجاد و تحولات مشروطيت نمىتوان ناديده گرفت، زيرا چه فتواى معروف ميرزاى بزرگ شيرازى در به ثمر رسيدن جنبش تنباكو و چه فتاوى و پيامهاى مراجع تقليد نجف اشرف در جريان مشروطيت و تشكيل مجلس شورا و استقرار آن از عوامل مؤثر و ريشههاى اصلى نهضت مشروطيت و پيروزى آن بشمار مىرود. ولى معنى اين واقعيت غير قابل انكار اين نيست كه مرجعيت دينى، رهبرى نهضت را بر عهده داشته و جريان را در تمامى مراحل، رهبرى و هدايت مىنموده است.
در حقيقت روحانيت نهضت ضد ظلم و استبداد را بعنوان وسيله و زمينه استقرار حاكميت الهى و اجراى قوانين اسلام رهبرى نمود. ولى قبل از آنكه اين نهضت به ثمر برسد و نظام اسلامى جايگزين نظام شركآلود و ظلمپرور استبداد گردد، در چنين زمينه آمادهاى، نهالى را از جاى ديگر - توسط رهبران آزاديخواه و روشنفكران غربگرا - آوردند و به حمايت سياست خارجى و با حربه افترا و تهمت