فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٩٥ - مبحث اول رهبرى در طرح امامت
خواستهها و بطور كلى ارزشها در جامعه انسانى - در راه رشد و تعالى انسانها و جامعه بشرى - هدايت مىشوند و انسانسازى و تشكيل امت به جاى كشوردارى و انسانپرورى و مردمدارى مطرح مىگردد، و اين نوع رهبرى و سياست، سعادت به مفهوم رفاه بهتر را نيز به دنبال دارد ولى هرگز عكس آن صادق نيست.
در فرهنگ اسلامى، امت به جامعهاى گفته نمىشود كه در آن راحتى و سعادت مادى و زندگى راكد هدف باشد و از مسئوليت و تعهد و رنج پويايى رها، و مصرفپرستى و رفاه پوچ، ملاك زندگى تلقى گردد، و نيز امام به رهبرى اطلاق نمىشود كه هدفش نگاهدارى مردم و اراده چرخهاى مادى زندگى اجتماعى و تأمين راحتى و آزادى در تمايلات باشد، بلكه به انسان كامل متعهد مسئولى امام گفته مىشود كه حكومتش بر اساس مكتب، به منظور ايجاد تحول و تكامل هر چه سريعتر فرد و جامعه و هدايت آن دو به سوى كمال مطلوب انسانى باشد، و اين مسئوليت را با خون و اعتقاد و حيات خود احساس كند و در عين حال در همه جا و در همه حالات بهترين اسوه باشد.
هدف نهائى در حركت امت و هدايت امام با اصل «ولى الله المصير» مشخص مىگردد، و همواره عمل جوشيده از اعتقاد به مكتب، و ايمان متجلى شده در عمل، اساسيترين عنصر در شناخت مفهوم امام امت است، وگرنه حتى همفكرى و هم اعتقادى نيز اگر بصورت ذهنى و مجرد از عمل منظور گردد، براى تشكل امت و ايجاد رابطه درست بين امام و امت و بوجود آمدن چنين نظامى كافى نخواهد بود.
همچنين پيشوا طلبى و قهرمان خواهى كه در برخى از مقاطع تاريخى در مورد بعضى از ملتها - به دليل نياز به يك جهش و انقلاب بعنوان يك ضرورت اجتنابناپذير - مطرح مىگردد، با مفهوم وسيع، مداوم، هميشه در حركت، و دائم در انقلاب امامت تفاوت بسيار دارد. و حتى تنها اسوه بودن نيز مبين كامل امامت نمىتواند باشد.
از اينرو است كه خارج نمودن شخصيت امام از قلمرو امكانات بشرى، به معنى قطع نمودن رابطه منطقى و انسانى امام از امت است، كه بازگشت آن در نهايت به سلب امامت از امام است.