فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٣ - 5 روح محبت و دولت
(فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِي اَلْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى الله)١. پس از خلافشان در گذر و درباره گناهانشان از خدا طلب آمرزش كن و با آنها مشورت نما و هرگاه تصميم گرفتى بر خدا توكل كن.
اين تصوير واضح از رهبرى سياسى پيامبر هيچگاه جدا شدنى از محبت نيست و رأفت اسلامى همواره از لابلاى قدرت سياسى چون روحى شاداب و پرنشاط در كالبدى هر چند بيمارگونه تجلى مىكند و هرگز استبدادى كه كليسا در اعمال قدرت دينى دچار آن شد و نتوانست به اصل محبت وفادار بماند در حكومت اسلامى رخ نمىنمايد، زيرا عامل عمده اين استبداد روح تمكين و تسليم بود كه همواره كليسا آن را سرلوحه تعاليمش قرار داده بود. ولى در نظام اسلامى تحمل ظلم و ستمكشى خود نوعى جرم و ظلم است و اصل مسئوليت همگانى چون اهرمى نيرومند از تبديل قدرت به استبداد و خودكامگى جلوگيرى مىكند.
اگر به گفته تولستوى و يا حاميان سكولاريزم، دين را به دليل مبتنى بر محبت بودنش بايد از قلمرو سياست كه نوعى خشونت را طلب مىكند دور نگهداشت و از تبديل دين به قدرت حاكم جلوگيرى بعمل آورد، اين ملازمه و تفكيك فقط در مورد آئين رسمى مسيحيت كليسا و قدرت حاكم قرون وسطايى آن صادق مىباشد و در مورد اسلام قابل تطبيق نيست.
اسلامى كه پيامبرش رحمة للعالمين بود و مظهر محبت و يگانگى محسوب مىشد در جنگها نيز شركت مىكرد و سلاح در دست مىگرفت و از حقوق اسلام و مردم دفاع مىكرد و در برابر متخلفين و منافقين و مجرمين عكس العمل خشن هم نشان مىداد و خائنين را به گونهاى خشن نما مجازات مىنمود ولى در حقيقت اين خشونتها خود جلوهاى از رحمت و محبت الهى بود.
اصولاً دينى كه تأكيد بر محبت مىورزد متخلفين از قانون خدا را با عذاب دردناك خدا تهديد مىكند و خداى فرستنده دين، كافران و منافقان و فاسقان را وعده آتش مىدهد و در دنيا نيز بسيارى از مرتكبين جرائم را بىمجازات نمىگذارد و دستور اجراى حدود و قصاص مىدهد.
[١] آل عمران آيه ١٥٩.