فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٧٩ - 2 سابقۀ تاريخى دولت اسلامى
نمايند.
ولى همچنان كه گفتيم مسئله عمده در اينجا بررسى سابقه تاريخى دولت در جوامع اسلامى است. به اين معنى كه آيا مىتوان با توجه به تاريخ اسلام، مسئله ضرورت دولت را مورد ترديد قرار داد و قيامها و مقاومتها و مبارزههاى ممتد و خونين و ايثارگرانهاى كه همواره عليه حكومتها در تاريخ اسلام رخ مىداده است بويژه آنچه تاريخ سياسى شيعه در اين مورد گواهى مىدهد - مىتواند دليل بر نفى حكومت و يا زير سؤال بردن ضرورت تشكيل دولت باشد.
براى پاسخ اين مطلب كافى است اهداف اين قيامها و مبارزات با شكوه را مورد بررسى قرار دهيم و به نتايج مثبت برخى از اين صحنههاى ايثار و مقاومت كه منجر به تشكيل دولتهاى اسلامى گرديد توجه نمائيم و اصولاً اگر آرمان تحقق حكومت مستضعفين و انتظار دولت جهانى حضرت مهدى (عج) و دولتهائى كه براى زمينهسازى اين آرمان و انتظار در اقطار مختلف سرزمينهاى اسلامى تشكيل مىگرديده است مورد توجه قرار گيرد و مهمتر از همه سابقه تاريخى تشكيل دولت اسلامى در سيره پيامبر اسلام (ص) و امير المؤمنين على (ع) مطالعه شود جائى بر اين ترديد باقى نخواهد ماند.
درست است كه شيعه در تاريخ با شكوه خود همواره اقليتى تحت ستم بوده است و معمولاً در قلمرو حكومتهاى مختلف بدون نظام سياسى مشخص و در حال تقيه بسر برده و جز اندك مواردى به قدرت سياسى و حاكميت و تشكيل دولت دست نيازيده است ولى نبايد فراموش كرد كه اين حقيقت تلخ در رابطه با اعتقاد شيعه در زمينه نفى يا ترديد نسبت به ضرورت تشكيل دولت حق نبوده است.
اين ضرورتها و شرائط خاص اجتماعى و موانع مختلف سياسى بوده است كه شيعه را در طول تاريخ از نعمت داشتن دولت حق محروم كرده است.
اين ضرورتها و شرائط ناخواسته در طول تاريخ بر مباحث فقهى و ديدگاههاى فقهاى شيعه نيز اثر بخشيده است و مجموعه فقه شيعه تحت اين شرائط و موانع به گونهاى شكل گرفته است كه در سراسر دامنه وسيع آن جايگاهى براى دولت حق منظور نگرديده و همه احكام گوئى در شرائط حكومت جائران و قدرت طاغوتيان