فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٧٤ - پاسخ به چند ايراد در زمينۀ ضرورت حكومت
نفى همه آنها را شرط اساسى اقتصاد آزاد مىداند. ميخائيل الكساندروويچ با كونين ( [١] ٨١٤-١٨٧٦) رهبر آنارشيزم كمونيست اروپا بود.
٥. از نظر مذهبى نيز برخى مانند تولستوى نويسنده روسى وجود دولت را با اصول مسيحيت متناقض مىدانند و معتقدند تنها محبت است كه بايد بر جامعه بشرى حكومت كند و كليه دستگاههائى كه بر مردم فرمان مىرانند بايد از ميان برداشته شود.
٦. از نقطه نظر علمى نيز برخى مانند هربرت اسپنسر و ابن خلدون نقش دولت را در بسيارى از موارد مضر شمردهاند و دولت را بعنوان شرى كه از آن گريزى نيست شايسته كنترل دانسته و ادامه فعاليتهاى بشرى را بدون اتكاء به دولت لازم شمردهاند١. از ديد اسلامى نيز برخى ضرورت دولت را به زير سؤال برده و با اين بيان آن را مردود شمردهاند:
٧. هدف دين و انبياء همچنين اسلام ارتقاء معنويت جامعه است و دولت و تصدى آن نه تنها مربوط به امور دنيوى است اصولاً موجب دورى از معنويت و آلودگى به مسائلى است كه مانع از ارتقاء معنوى فرد و جامعه است.
بر اساس حديثى مقبول وقتى پيامبر اسلام (ص) بين قبول مقام معنوى بندگى خدا و پذيرفتن مقام دنيوى سلطنت و حكومت مخير شد حضرتش اولى را برگزيد.
جانشينى پيامبر نيز به همين معنى است زيرا جانشينى در حكومت چه عادلانه و چه ظالمانه وقتى قابل تصور است كه چنين امرى مربوط به پيامبر (ص) و از مسئوليتهاى او باشد.
قاضى سعيد قمى از عرفاى عهد صفويه و متوفاى سال ١١٠٣ در اين مورد مىنويسد:
پيامبر (ص) از خدا خواست عبد و رسول او باشد نه سلطان و رسول خدا، از اينرو سلطنت ظاهرى در خور جانشينى او نيست تا چه رسد به نوعى از سلطنت كه در دست جباران است. زيرا وقتى كه چنين حكومتى به خود پيامبر متعلق نباشد چگونه ممكن است به جانشينش تعلق گيرد؟ بنابراين اگر بناست پيامبر (ص) جانشينى داشته باشد
[١] . نظام الحكم و الإدارة فى الاسلام، ص ٤٦-٤٥.