فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٠٣ - 2 ولايت فقيه در نظر و عمل
منظور از اين تقسيمبندى آن است كه مورد بحث در فقه سياسى و نظام حكومت در اسلام ولايت تكوينى يا ولايت به معنى صلاحيت نيست، بلكه موضوع بحث، آن نوع ولايت است كه از جانب شرع يا مردم عينيت يافته باشد.
[٤] . گرچه در اصطلاح عرف شيعه، امام به ائمه معصومين (ع) اطلاق مىشود، ولى امام به كسى گفته مىشود كه عملاً زمام امور را بدست گرفته و رهبرى امت در تمامى شئون توسط او انجام پذيرد. ولى گاه زمامدارى و رهبرى امور، بر اساس حق و عدالت است، و گاه بصورت باطل و ظلم.
چنانكه امام صادق فرمود: امامان در كتاب خدا دو گونهاند: نخست آنكه خدا فرمود: (وَ جَعَلْن [١] [٦] ٤٨;اهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا)١. پيامبران را امامان قرار داديم تا طبق امر ما مردم را هدايت كنند، نه اينكه به امر مردم و طبق خواسته آنها، كه پيامبران، امر خدا را مقدم بر خواسته مردم مىدارند و حكم خدا را پيش از حكم و رأى مردم عمل مىكنند. دوم آنكه خدا فرمود: (وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى اَلنّٰارِ) [٢] . ما شياطين را امامانى قرار داديم كه مردم را به سوى آتش دعوت مىكنند. اينان خواستهها و اميل آدمها را بر امر خدا مقدم مىدارند و حكم آنها در نزدشان مقدم بر حكم خداست.
اميال و هواهاى خود را دنبال مىكنند و كتاب خدا را پشت سر مىنهند [٣] .
قرآن در جاى ديگر گفته است: (فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ اَلْكُفْرِ)٤ با امامان كفر بجنگيد. كه نشانگر دو نوع امام و دو گونه امامت است.
در برخى از نصوص اسلامى به «امير الحاج» نيز امام اطلاق شده است: امام صادق (ع) وقتى در عرفات از مركب افتاد، و اسماعيل بن على كه قافلهدار بود، بخاطر امام (ع) از حركت بازايستاد، به وى فرمود: «سر فإن الامام لا يقف» [٥] . حركت كن، امام كه نبايد بايستد.
در رساله حقوقيه امام سجاد (ع) نيز بخشى به حقوق امامت اختصاص يافته و در آن دو كلمه: سائس و امام، مترادف آمده است: «و كل سائس امام»٦.
[١] انبياء، آيه ٧٣.
[٢] قصص، آيه ٤١.
[٣] اصول كافى، ج ١، ص ٢١٦.
[٤] توبه، آيه ١٣.
[٥] وسائل الشيعة، ج ٨، ص ٢٩٠.
[٦] خصال، تأليف على بن محمد بن بابويه قمى، ص ٥٦٧.