فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٩٨ - 2 ولايت فقيه در نظر و عمل
نظريه ماركس مبنى بر زوال تدريجى نياز به دولت و حكومت، چيزى جز خيال نيست، و هراسى هم كه برخى از شنيدن اسم حكومت دارند به دليل آن است كه در گذشته در نظامهاى جور، از اين نام نه تنها خيرى نديدهاند، بلكه عامل عمده گرفتاريهاى آنها ريشه در حكومتشان داشته است.
حتى حكومت ناصالح و احياناً جائر هم با تمام پيامدها و شرورش از هرج و مرج و بىنظمى و آشوب بهتر است. چنانكه امير المؤمنين فرمود:
«وال ظلوم غشوم خير من فتنة تدوم» [١] خاندان ظالمى كه بر مردم حكومت مىكند از آشوب مداوم بهتر است. و نيز در نهج البلاغه آمده است:
«هؤلاء يقولون:
لا امرة و انه لا بد للناس من امير بر او فاجر يعمل فى امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر»
[٢] . خوارج مىگويند نبايد امارت و فرمانروائى باشد، و حال آنكه مردم حكومت و نظام مىخواهند، يا نيكوكار و يا فاجر، كه در سايه آن مؤمنان به كار خويش پردازند و كافران از امنيت آن برخوردار گردند.همين خواست طبيعى انسان بوده كه بحث از رژيمهاى سياسى را مطرح كرده است. بشر در قلمرو انديشه و در صحنه عمل رژيمهاى مختلفى را بررسى و آزموده است. اين رژيمهاى سياسى معمولاً عبارت بوده است از استبدادى، سلطنتى مشروطه، حكومت نجبا و اشراف، رژيمهاى تك حزبى، و دموكراسى مبتنى بر حكومت مردم بر مردم. هر كدام از اين رژيمها به نوبه خود قابل نقد است، و تجربه گذشته و حال بشريت به روى همه اين رژيمها خط بطلان كشيده است. حتى نظامهاى دموكراسى غرب كه در تبليغات گسترده رسانههاى غربى بعنوان دستاورد تمدن با شكوه بشرى معرفى مىشود در تحليل نهائى چيزى جز حكومت گروه خاصى بر تودههاى اكثريت ملتشان نيست.
معمولاً در همه رژيمهاى سياسى، زمامداران از ميان كسانى انتخاب مىشوند كه داراى عقل و هوش وافر، و دانش لازم و مناسب مسئوليتهاى محوله، و قدرت تدبير و مديريت، و امانت كه از آنگاه به عدالت تعبير مىشود، باشند.
[١] غرر و درر، آمدى، تنظيم سيد جلال الدين محدث، چاپ دانشگاه تهران، ج ٦، ص ٢٣٦.
[٢] نهج البلاغه، خطبه ٤٠.