فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٣٦ - مبحث دوم نظرات فقها در ولايت فقيه
حاكميت الهى و حق حاكميت مردم از يك طريق و بصورت همگون و كامل امكانپذير مىگردد.
اين همان فلسفه آزمايشى است كه بعنوان يكى از دلائل غيبت امام معصوم (ع) در متون اسلامى آمده است، زيرا مردم با اعطاى آزادى بيشتر در چنين شرائطى آزمايش مىشوند و با احراز نوعى خودكفائى (از نظر مجرى) وظيفه عبوديت حق را كه رمز تكامل انسان است انجام مىدهند و شايستگى بيشتر را براى برخوردارى از امامت منتخبان الهى احراز مىنمايند.
مبحث دوم: نظرات فقها در ولايت فقيه
ولايت (با فتح واو) كه در اصل به معنى قرب و نزديكى است، در لغت به معنى سرپرستى و پرورش و تصرف و محبت بكار مىرود، و كلمه ولايت (با كسره واو) اسم و به مفهوم امارت و رياست و نوع سلطه است.
در اصطلاح فقهى ولايت به معنى حاكميت و سلطه نفعرسانى و اجازه تصرف در امور ديگران، طبق مصلحت آنهاست. و از احكام وضعيه و داراى آثار و احكام فقهى است.
ولايت در فقه به معانى متفاوت و در موارد زيادى اطلاق شده است. از قبيل ولايت وكيل نسبت به مورد وكالت، ولايت مادر در مورد حضانت كودك، ولايت متولى نسبت به موقوفات تحت توليت او، ولايت ولى در مورد قصاص قاتل، ولايت پدر در برخى از مسائل فرزند خود (و نيز ولايت جد پدرى)، ولايت وصى نسبت به موارد وصيت، ولايت قيم در مورد صغار تحت قيومت او، و ولايت امام نسبت به ارث كسى كه وارث ندارد.
در كليه اين موارد و نظائر آن گرچه ولايت با نوعى سرپرستى و سلطه و حاكميت همراه است، ولى همواره محدود به مصلحت مولى عليه مىباشد، و به همين دليل با حق تفاوت اصولى دارد، زيرا كه حق نوعى سلطه انتفاعى است به نفع صاحب حق، ولى ولايت سلطهاى است نفعرسانى و به نفع مولى عليه.