فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٠٩ - مبحث دوم ابعاد و عناصر تشكيل دهنده امامت
٣. بيعت و پذيرش مردم
اگر امامت را نه بطور يك نظريه، بلكه بعنوان يك واقعيت جامعه اسلامى مطرح نمائيم، مسئله بيعت و پذيرش مردم، خود به خود يكى از عناصر تشكيل دهنده آن خواهد بود. بويژه امامت بعنوان مركزيت و قطبيت ايدئولوژيك، در عينيت جامعه وقتى قابل فرض است كه همراه با پذيرش مردم باشد.
اين معنى به مفهوم آن نيست كه امام بدون انتخاب و يا پذيرش مردم، واجد صلاحيت امامت نيست، و يا قبول مردم از شرائط امامت است، بلكه به معنى آن است كه بدون پذيرش از طرف مردم، امامت امام واجد صلاحيت و انتخاب شده از جانب خدا عينيت پيدا نمىكند.
در حقيقت بيعت و قبول مردم شرط تحقق بعد اول امامت است بدون آنكه در بعد دوم كوچكترين نقشى داشته باشد و به همين دليل است كه آثار ديگر امامت بجز قطبيت و رهبرى و حكومت كه بر اساس اصل آزادى انتخاب انسان بايد با مشروعيت مردمى همراه باشد، نيازى به تحقق شرط قبول مردم نخواهد داشت.
على عليه السلام در يك مورد تحقق عينى امامت را با كلمه انعقاد تعبير مىكند و رابطه امامت و مردم را اين چنين بيان مىنمايد:
و لعمرى لان كانت الامامه لا تنعقد حتى يحضرها عامه الناس فما الى ذلك سبيل و لكن اهلها يحكمون على من غاب عنها ثم ليس للشاهد ان يرجع و لا للغائب ان يختار
[١] .سوگند به جانم اگر امامت منعقد نمىشود تا اينكه همه مردم حضور يابند و بيعت نمايند، پيداست كه به چنين كارى راه عملى وجود ندارد، و لكن آنها كه اهل نظر و تشخيص هستند قضاوت و انتخاب مىكنند و انتخاب آنها حكمى درباره غائبان خواهد بود و از آن پس ديگر نه آنها كه حاضر بودهاند حق رجوع دارند و نه آنها كه غائب بودهاند.
جمله «فما الى ذلك سبيل» مشروعيت مراجعه به آراء عمومى را نفى نمىكند
[١] . نهج البلاغه، خطبه ١٧٣.