فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٩٣ - مبحث اول رهبرى در طرح امامت
زعيم و قيم استفاده ننموده و تنها از اصطلاح امام بهره گرفته، و از سوى ديگر بجاى كلمات ملت، قبيله، قوم، شعب، طبقه، اجتماع يا جامعه، طايفه، نسل، مواطن (هموطن)، جمهور (توده) و نظائر آن اصطلاح امت را بكار برده است.
دو واژه امام و امت از كلمه «ام» به معنى اصل، ريشه، مبدء، مادر چيزى كه اشياء ديگر با آن در ارتباطند، محل بازگشت، مقصد، رئيس، ستون، وسط، مركز آهنگ، قصد و عزيمت كردن، گرفته شده است.
در تحقق همه اين معانى، حركت، هدف، تصميم توأم با آگاهى نهفته است، و همين ويژگيها كه دو واژه امام و امت را از كلمات مشابه و بظاهر مترادف متمايز مىسازد.
در فرهنگ اسلامى پيوند اساسى و مقدس آحاد ناس (كه واژههاى بس جزئىتر و عينىتر از كلمه انسان است)، بر پايه اشتراك در خون و نژاد، يا خاك و مرزهاى جغرافيائى يا تجمع و اشتراك در يك مقصد و آرمان (به هر گونه كه باشد)، يا همگونى در شكل كار و بكارگيرى ابزار آن، يا تشابه در حيثيتهاى اجتماعى و نوع زندگى، يا همسنگرى در مبارزه با دشمن مشترك و يا اشتراك در منافع طبقاتى نيست.
اساسيترين عامل وحدت و پيوند اجتماعى، حركت مشترك ناس بر روى خط و راه مشخصى است كه آگاهانه در جهت مقصد معينى انتخاب كردهاند، و رهبرى مشترك، لازمه اين نوع وحدت و پيوند اجتماعى است.
از اينرو دو واژه امام و امت در تحليل نهائى داراى دو معنى متلازم و به تعبير منطقى نسبى و متضايفين هستند. مانند دو كلمه پدر و پسر كه در معنى از يكديگر قابل تفكيك نبوده و هر كدام در رابطه با ديگرى معنى پيدا مىكند. بنابر مفهوم خاص امت كه معنى آهنگ و حركت و انتخاب و آگاهى و مقصد را بطور التزامى در بر دارد، رهبرى در امامت بمعنى مديريت جامعه و اداره ملت نيست، بلكه به معنى هدايت و سوق دادن و پيش بردن است (و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا).
اداره جامعه كه سياست ناميده مىشود، در زبان يونانى معادل كلمه «پلى تيك» است و اين كلمه در غرب، در مورد كل سازمان حكومت بكار برده شده است.