فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٩١ - فصل دوم صفات و اصول رهبرى
بِتَأْوِيلِهِ إِنّ [١] [٦] [٤] ٨;ا نَرٰاكَ مِنَ اَلْمُحْسِنِينَ) ١ .
[٣] [٥] . غم و شادى بازتاب دو حالت آگاهى و اعتبار و يادآورى موطن اصلى، و نيز غفلت و مشغول شدن به تاريكيهاى زندگى و آثار حيات دنيوى است، و انسان آگاه هرگز براى دنيا حزين نمىشود و بدان حسرت و افسوس نمىخورد (لِكَيْلاٰ تَحْزَنُوا عَلىٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ مٰا أَصٰابَكُمْ) [٢] ، و همواره خود را برتر از رويدادهاى زودگذر مىبيند (وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اَلْأَعْلَوْنَ)٣.
٣٦. انسان داراى حالات متفاوتى مانند خشم و بردبارى، رضا و سخط، انشراح و ضيق صدر است كه بايد مورد هر كدام را بشناسد و از اين انگيزهها بموقع استفاده نمايد٤.
٣٧. انسان موجودى جامعهگراست و اين ضعف از حال توانائى او بر استخدام، ناشى مىگردد و از آن ناگزير است (إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ)٥، و در نخست هم، اين چنين بوده است وَ (مٰا كٰانَ اَلنّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً)٦.
بدون شناخت صحيح انسان و بدون توجه به اين واقعيتها كه در هويت انسانى نقش اساسى را بر عهده دارد و صرفنظر از آنچه گفته شد و انسان بودن انسان را مشخص مىكند و اصول ياد شده بر روابط وى حاكم است، رهبرى انسانها و اصول و ضوابط آن قابل تبيين نبوده و رهبرى، خصلت اسلامى نخواهد داشت.
[١] . يوسف، آيه ٣٦.
[٢] آل عمران، آيه ١٥٣.
[٣] آل عمران، آيه ١٣٩.
[٤] رجوع شود به مبحث مراقبت در كتب اخلاقى و عرفانى.
[٥] انبياء، آيه ٩٢.
[٦] يونس، آيه ١٩.