فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٨٠ - فصل دوم صفات و اصول رهبرى
انسان در موفقيت رهبرى مؤثر نيست.
رهبرى با مسئله انسان سروكار دارد و هر نوع رهبرى به بخشى از مساء مربوط به انسان ارتباط پيدا مىكند. از اينرو شناخت انسان و برداشت از اين موجود پيچيده، پايه اصلى رهبرى است، و بدون چنين شناختى رهبرى عملاً ناموفق و فاقد هدف مناسب خواهد بود.
همچنين اگر در اين شناخت به واقعيت نرسيم و ترسيمى نادرست از انسان داشته باشيم، سرانجام رهبرى، نامتناسب با ساختمان و ابعاد وجودى انسان و نيازهاى مختلف او به مسخ انسان خواهد انجاميد.
به همين دليل است كه گاه يك نظام رهبرى، انسان را آنگونه مىنگرد كه فرضاً يك فرد عامى به يك دستگاه پيچيده الكتريكى بسيار دقيق و با كاربرد زياد نگاه مىكند، و آن را فقط بعنوان يك راديوى يك موج مورد بهرهبردارى قرار مىدهد.
شناخت استعدادهاى انسانى و بارور كردن آنها از اهم وظايف رهبرى است. و بدون شناخت صحيح ابعاد مختلف انسان اين امر امكانپذير نيست. بزرگترين اشتباه رهبريهاى مادىگرا در همين محور رخ داده است و شكست رهبرىها هم از همين عامل سرچشمه مىگيرد [١] .
مبحث دوم: اصول كلى رهبرى در نظام توحيدى
رهبرى در نظام توحيدى مبتنى بر يك سلسله اصول كلى است كه قبل از بحث امامت و ولايت فقيه توجه به اين اصول ضرورى است:
١. حكمت الگوئى از نظام آفرينش
رهبرى در يك تشكيلات اسلامى بر پايه تفكر توحيدى بايد بر اساس اصل حكمت كه الگوى نظام آفرينش، استوار باشد. به اين معنى كه در تشكيلات و يا
[١] . براى توضيح بيشتر اين مطلب (شناخت انسان)، رجوع شود به شماره ١٧ از بحث «اصول كلى رهبرى در نظام توحيدى».