فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٠ - 11 رهبرى جهانى با خصيصۀ امپرياليستى و استكبارى
جريان است، و در حقيقت پلى است كه نيروهاى ضد انقلاب مىتوانند بوسيله آن خود را به سوى انقلاب - يعنى وضع نخستين قبل از انقلاب - برسانند.
اين شيوه ممكن است با برنامه دقيق از طرف سياستهاى خارجى و استكبارى، كه منافعشان بر اثر انقلاب مردم به خطر افتاده است، طراحى شده و توسط عوامل و مزدورانشان به اجرا درآيد.
در چنين شرائطى رهبرانى مانند «سوكارنو» پيشنهاد مىكنند كه:
«براى حفظ آزادى از يك سو، كه خونبهاى ارزشمند خيل شهيدان است، و از سوى ديگر لجام زدن به دموكراسى مطلقه غربى كه سيل بنيان كن آن ويرانى و تباهى و نابودى انقلاب را به دنبال دارد، بايد به گونهاى اين انرژى عظيم و خروشان اراده متحد مردم را در خط رهبرى اصيل و بيدار و صالح به سود مردم به راه انداخت و دموكراسى مطلق غربى را به دموكراسى ارشاد شده تبديل نمود.»
١١. رهبرى جهانى با خصيصه امپرياليستى و استكبارى
مىتوان هرگونه خطمشى و سياستى را كه مبتنى بر سلطه طلبى و برترىجوئى و بهرهكشى از ملتهاى ديگر باشد امپرياليسم ناميد. كشورهاى قدرتمندى كه در جهان اين خطمشى و سياست را دنبال مىكنند در حقيقت داعيه رهبرى جهانى با خصلتهاى امپرياليستى دارند.
اين نوع رهبرى بصورتها و قالبهاى متفاوتى در سطح بين المللى ظاهر مىگردد:
الف: تقسيم دنيا و مرزهاى جغرافياى به مناطق نفوذ سياسى براى هر كدام از ابرقدرتها و بلوكبندى سياسى جهان.
ب: تقسيمبندى نظامى و تبديل كشورهاى مختلف به مناطق نفوذ نظامى براى ايجاد پايگاههاى نظامى و بدست آوردن قلمروهاى استراتژيك.
ج: چپاول منافع و منابع ثروت ملتها و به استثمار كشاندن نيروهاى آنها و به انحصار درآوردن توليد و اقتصاد در سطح بين الملل.
د: تحميل فرهنگهاى استكبارى بر ملتها و جايگزين كردن آنها به جاى فرهنگهاى ملى و مردمى كشورهاى ضعيف و ستمديده كه نهايتاً آنها را از هويت ملى و