فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٦٠ - مبحث چهارم رهبرى و قدرت
مبحث چهارم: رهبرى و قدرت
قدرت را مىتوان به عامل تأثير و مبدأ توليد تأثيرات، تعريف نمود. از اينرو رهبرى از نوعى قدرت اجتماعى برخوردار است كه بصورت نفوذ در افراد و ايجاد تشكيلات و سازماندهى و هدايت نيروها ظاهر مىگردد.
در رهبرى، مجموعهاى از عوامل كمى و كيفى و معنوى وجود دارد كه تحت آن عوامل، فرد يا گروهى بر گروه ديگر فرمان مىرانند و خواستههاى خود را كه معرف خواسته گروه است - پنهان يا آشكار، مستقيم يا غير مستقيم و رضامندانه يا اجبارى - بر طرف مقابل مىقبولانند.
قدرت در رهبرى از آنجا ناشى مىگردد كه رهبر نماينده خواسته و آرمانهاى گروه و يا اعتقاد و تفكر جمعى مىشود، و بدين وسيله كليه عوامل تأثير كننده اجتماعى را در اختيار مىگيرد و محور و مبدأ توليد دگرگونيها و حوادث و تأثيرات اجتماعى مىگردد.
مجموعهاى كه قدرت رهبرى از آن سرچشمه مىگيرد ممكن است در رابطه با گروه و سازمان كوچك، يا يك ملت و جامعه، و يا مكتب و عقيدهاى باشد كه جامعه و يا ملتهائى پيوند فكرى و اعتقادى و احساسى با آن دارند. در هر حال حفظ اين رابطه و استمرار و تعميق اين پيوند، شرط اساسى رهبرى و تحقق قدرت رهبرى است.
همچنانكه قبلاً نيز اشاره شد آن چنان نيست كه رهبرى به ميل خود جريانى را ايجاد و يا هر جهتى كه مىخواهد به جريانى بدهد. رهبران و رهروان سخن و آرمان يكديگر را مىفهمند، و رهبران پيشروند و دلسوز خود را وقف خواسته جمع يا مكتب كردهاند، و هستى خويش را به پاى آن نهادهاند، و اهداف گروه يا ملت و يا مكتب با خوى و فكر و احساس و خون آنها آميخته گشته و عشق و ايثار و فداكارى و از خودگذشتگى و سرچشمهاى خروشان در درون رهبران آفريده است.
رهبرى چوپانى گله نيست، و فرماندهى نظامى ارتشى فاقد اراده و درخواست نيز