فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٢٩ - شكل حكومت اسلامى
را شايسته اين عناوين مىدانستند. از آنجا كه شرط اساسى حكومت را كفايت و كاردانى و مراعات مصالح عمومى و انصاف و عدالت مىشمردند، طبقات نامبرده را براى حكومت شايستهتر مىپنداشتند.
در قرون اخير كه گروههاى ممتاز در جامعهها بوجود آمد و احزاب سياسى پا به ميدان گذاردند، بويژه گروههائى چون احزاب كمونيست كه اقتدارات حكومتى را در دست گرفتند، بسيارى اين نوع حكومتها را نيز اريستوكراسى يا اليگارشى ناميدند و رژيمهاى توتاليتر را نيز نوع افراطى آن بشمار آوردند.
٣. جمهورى كه مشخصه اصلى آن دموكراسى - يعنى حكومت مردم و نشأت گرفتن اقتدارات سياسى از آراء مردم - است، اين نوع حكومت كه در حقيقت حكومت عامه مردم يا اكثريت مردم است، بصورتها و قالبهاى متفاوتى به اجرا درآمده است كه در پارهاى موارد به موبوكراسى يا حكومت عوام الناس (توده ناآگاه) انجاميده است، و در برخى از جوامع پيشرفته نيز عوامل نامرئى فشار، هدايت آراء عمومى مردم را به سمت دلخواه فرد يا گروهى بدست گرفته است.
شكل حكومت اسلامى
در ميان كسانى كه در زمينه شكل حكومت اسلامى اظهار كردهاند اختلاف نظر قابل توجهى مشاهده مىشود. عدهاى شكل حكومت اسلامى را جمهورى دانسته و آراء عمومى را معيار و محور اصلى قدرت سياسى و اعمال حاكميت دانستهاند و از آنجا كه اسلام بر نظام شورائى تأكيد نموده و به آراء عمومى احترام قائل شده و هر انسانى را حاكم بر سرنوشت خود كرده است و اصل آزادى و اختيار را از انسان غير قابل سلب شمرده، از اينرو شكل حكومت اسلامى را منحصراً نوع جمهورى معرفى كردهاند.
برخى ديگر نظام سلطنتى مشروطه را كه دستگاه قانونگذارى آن در دست مردم و مطابق با موازين اسلامى باشد حكومت اسلامى دانستهاند و به استناد دفع افسد به فاسد و ظلم كمترى كه در اين نظام نسبت به نظام سلطنتى استبدادى روا داشته مىشود آن را حكومت اسلامى شمردهاند.