فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٠٥ - 1 بيعت
وقتى امت با فردى واجد شرائط بيعت نمود مفهوم آن مىتواند يكى از دو مطلب باشد.
الف: با بيعت امامت و خلافت، فرد بيعت شده ثابت مىشود و قدرت او در دولت اسلامى مشروعيت مىيابد و به عبارت ديگر وى با بيعت صلاحيت حكومت پيدا مىكند.
در گذشته گفتيم كه بيعت به اين معنى مبتنى بر يك اصل مردود است و آن اين است كه اجماع و بيعت منبع و وسيله قانونگذارى است در صورتى كه اجماع و بيعت بعنوان رأى مردم مشرع و قانون ساز نيست بلكه آن دو به معنى دليل و كاشف از حقيقتى است كه قبلاً در شرع آمده و اتفاق آراء مردم نشانه آن است كه واقع همان است كه مردم به اتفاق آراء يا اكثريت به آن رسيدهاند.
ب: بيعت به كسى كه از نظر اسلام واجد شرائط بود قدرت مردمى مىدهد و فرد صلاحيتدار بوسيله بيعت شناخته مىشود و معلوم مىگردد كه هم او مصداق درست خليفه و امام واجد شرائط است. بنابراين تفسير اگر مردم در بيعت و شناخت و تشخيص اشتباه كرده باشند فرد منتخب آنها خليفه و امام واقعى نبوده و صرفاً به دليل منتخب بودن صلاحيت خلافت و امامت را نخواهد يافت.
ماهيت بيعت به چند صورت قابل تفسير است:
بيعت عقد و قرارداد خاصى است كه در اسلام امضاء شده و مشمول (أَوْفُوا بِالْعُقُودِ) است.
بيعت نوعى وكالت است كه امام و خليفه بدان وسيله امور كشور را به وكالت از امت اداره مىكند.
وعده ابتدائى (نه عقدى) به اطاعت از كانديداى امامت است.
التزام زبانى به اطاعت از كسى است كه شرعاً اطاعت او واجب است (لازمه ايمان) در شرائط فعلى اشكال مسأله بيعت عدم امكان تحقق آن بصورت بيعت همه مسلمين است ولى در صورت تحقق بدون شك پذيرفته است
(و لعمرى لو كانت