فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٦٥ - لزوم حكومت از نظر روايات
ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند من مهار شتر خلافت و حكومت را رها مىساختم و از آن صرف نظر مىنمودم.
اين سخن را امام (ع) به هنگامى بر زبان مىآورد كه پيشنهاد قبول خلافت بر وى عرضه مىگردد و امام (ع) علت قبول اين مسئوليت را بصراحت در سه امر مىبيند:
خواست و رضايت انبوه مردم، وجود يارانى كه عذر را از ميان برمىدارد، و مسئوليت عالمان در برابر ظلم.
دقت در اين سه عامل بخوبى نشان مىدهد كه اختصاص به زمان و شرائط خاصى ندارد و علما به دليل ميثاقى كه خدا با آنان بسته است هرگاه رضا و خواست مردم بود و يارانى براى انجام مسئوليت خود يافتند بايد حكومت اسلامى را برپا دارند و از قبول آن شانه خالى نكنند.
٥. امام حسين عليه السلام فرمود: فلعمرى ما الامام الا الحاكم بالكتاب القائم بالقسط الدائن بدين الله الحابس نفسه على ذات الله [١] . به جانم سوگند امام جز آن كس نيست كه بر طبق كتاب خدا حكم راند و قسط را بپادارد و متعهد به دين خدا باشد و خود را در برابر اراده خدا نگهدار باشد.
مفاد اين كلام اين است كه اگر كسى اين صفات را دارا بود و براى انجام اين مسئوليتها قيام نمود بىشك او امام و عهده دار مسئوليت حكومت مسلمين خواهد بود.
٦. على بن موسى الرضا عليهما السلام فرمود: فان قال فلم جعل اولى الامر و امر بطاعتهم؟ قيل لعلل كثير [٢] . اگر كسى سؤال كند چرا خداوند ولى امر قرار داده و امر به اطاعت او كرده است، پاسخ مىدهيم كه اين امر به دلائل زيادى بوده است. آنگاه امام (ع) دلائل مزبور را براى لزوم حكومت و رهبرى امت به اين ترتيب توضيح مىدهد:
الف: از آنجا كه مردم هرگاه براى حفظ جامعه و نگهدارى آن در برابر فساد و هرج و مرج و ظلم و تعدى از قوانين الهى بهرهمند شدند خود به خود در چارچوب
[١] ارشاد، شيخ مفيد، ص ٢١٠.
[٢] عيون الاخبار، ص ٢٤٩، و بحار الانوار، ج ٦، ص ٦٠، و ج ٢٣، ص ٣٢.