فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٤٧ - فصل دوم عناوين نظام سياسى
تعاريف گذشته نيز اين نظريه را تأييد مىكند: سيسرون دولت را بعنوان يك اجتماع پرجمعيت كه به وسيله يك احساس عمومى، حقانيت (واقعيت) و حالت وحدانى مىيابد تعريف كرده است [١] .
از اينرو براى تمايز بيشتر دو مفهوم سياسى دولت و حكومت، برخى دولت را نيروى پايدار تشكيليافته ملت، و حكومت را سازمان اعمال كننده قدرت سياسى دولت دانستهاند. و بعضاً نيز حكومت بعنوان اينكه جزء اساسى دولت است نه خود دولت، معرفى شده است. آنها كه دولت را به معنى عاليترين سازمان سياسى و يا به مفهوم كاملترين تشكيلات سياسى تفسير كردهاند دولت و حكومت را دو معنى متقارب شمردهاند، و نيز آنها كه دولت را به معنى هيئت وزيران و يا قوه مجريه و يا مجموعه تشكيلات و نهادهاى اساسى (قوه مقننه، قوه مجريه، قوه قضائيه) بكار بردهاند به دولت مفهوم حكومت داده و يا دولت را جزئى از حكومت دانستهاند.
شايعترين مفهوم سياسى از دولت عبارت است از: تجسم معنوى ملت، عاليترين اجتماع سياسى، تجسم شخصيت حقوقى ملت، تشكل قدرتهاى ملى و قدرت عالى نشأت گرفته از تشكل سياسى ملت.
جامعترين تعريف دولت عبارت است از: اجتماعى از مردم كه بطور مداوم در سرزمين معلومى سكونت اختيار كرده و مستقل بوده و داراى يك حكومت مستقل باشند كه اكثر جمعيت مذكور عادتاً از دستورات آن اطاعت نمايند [٢] .
حاكميت را كه اثر وجودى دولت است به گونههاى مختلف تعريف كردهاند:
وقتى ملت در قالب دولت متشكل مىشود اراده او به دولت منتقل مىگردد بدون آن كه اساساً از خود ملت سلب شده باشد. پس حاكميت همان اراده دولت و ملت است.
حاكميت قدرتى است كه جز بوسيله خودش محدود نمىگردد.
حاكميت عبارت است از اراده و شخصيت اجتماعى افراد ملت.
حاكميت، قدرت برترى است كه قدرتهاى ديگر از آن اطاعت مىكنند.
حاكميت عبارت از قدرت صدور اوامر بلاشرط است.
[١] همان.
[٢]
همان.