لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٩٣ - باب ثواب اصطناع المعروف إلى العلوية
است احوال آن را از اهل محشر پرسيد گفتند آب در اين صحرا نيست مگر در حوض كوثر كه از خاتم پيغمبران است او متوجه حوض شد تا رسيد ساقى حوض كوثر حضرت امير كل امير صلوات اللَّه عليه فرمودند كه تو گبرى و بغير از مؤمنان كسى از اين آب نمىخورد و در اين سخن بودند كه حضرت سيد المرسلين ٦ فرياد كردند كه يا على او را آب ده كه ذريّه ما را در خانه خود جا داده است و با ايشان نيكى كرده است حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه آب به او دادند و چون بسيار لذيذ بود و او بسيار تشنه در وقت آشاميدن آب به جامه او ريخته بود پس بيدار شد و به نزد آن علويه آمد در نصف شب و او در دعا بود و چون رسيد اول گفت اسلام را عرض كن تا مسلمان شوم و بعد از كلمات اسلام و ايمان واقعه خود را ذكر كرد و از آبى كه بر رخت او ريخته بود رختهاى او تر بود با نهايت خوشبوئى و در همان شب هفتاد كس از خويشان خود را آورده و همه به شرف اسلام مشرف شدند و همه جامهاى سفيد به همرسانيده در زى مسلمانان در آمدند و آن شب را عيد كردند.
و چون صبح شد و نماز كردند بزرگ بلخ در خانه ايشان را زد چون در گشودند و اين جماعت را در زى مسلمانان مشاهده كرد او در تعجب بود و اين جماعت در تعجب كه چه وجه دارد آمدن او بدر خانه ايشان نو مسلمان سر كرد و واقعه خود را بيان گرد آن بزرگ گفت سبحان اللَّه من نيز چنين واقعه ديدم و چون به نزد حوض رفتم ساقى كوثر صلوات اللَّه عليه فرمودند كه گواه بيار كه مسلمانى تا ترا آب دهم و بعد از آن سر كردند به توبيخ و سرزنش كه اين جماعت با اين حال كه آمدند نه احتمال داشت كه راست گويند و بر تقدير عدم سيادت نه مسلمان بودند بارى بمن آب ندادند و من از دهشت آن واقعه بيدار