لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٧ - روز را با صدقه شروع كنيد
ملعون اين بود كه مرگ بر تو باد حضرت فرمودند كه آن چه او گفت من به او رد كردم و بحسب دعاى من مىبايد كه مار سياهى او را بگزد و بكشد پس يهودى به صحرا رفت و پشته هيمه آورد و مردمان منتظر بودند كه يهودى را مار خواهد كشت چون ديدند كه يهودى زنده برگشت هر كسى به فكرى افتاد كه ناگاه حضرت صلوات اللَّه عليه فرمودند كه هيمه را بگذار چون هيمه را گذاشت در ميان هيمه مارى سياه ظاهر شد كه چوبى يا سنگى را به دندان گرفته است پس حضرت به يهودى فرمودند كه امروز چكار كردى گفت كارى نكردم مگر همين كه اين هيمه را آوردهام و دو ته نان خشك داشتم يكى را خوردم و ديگرى را به درويشى تصدق كردم پس حضرت فرمودند كه همين تصدق دفع بلا كرد از تو پس حضرت فرمودند كه تصدق دفع مىكند مرگ بد را از آدمى.
و در كالصحيح قريب باين از آن حضرت سلام اللَّه عليه منقول است و عامه نيز اين حديث را بطريق متعدده روايت كردهاند مثل خاصه و تاويل كردهاند سخن آن حضرت را كه مار سياه او را مىگزد يعنى قطع نظر از صدقه يا مشرف خواهد شد برگزيدن آن و خلافست كه آيا اين مار مار بود يا به اعجاز حضرت بلا بصورت مار مصور شد و معجزه ديگر اخبار آن حضرت صلوات اللَّه عليه بود از آينده و چنان شد.
و كالصحيح منقولست از وشاء كه حضرت امام على بن موسى الرضا صلوات اللَّه عليه فرمودند كه در بنى اسرائيل مردى [بود ظ] و او را فرزند نمىشد تا عاقبت حق سبحانه و تعالى به او پسرى كرامت فرمود و آن پسر را بسيار دوست مىداشت و در واقعه به او گفتند كه در شب زفاف پسرت خواهد مرد تا آن كه چون شب زفاف شد آن پسر پيرى را ديد كه بسيار ضعيف است دلش بر