عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٨ - ادب حر بن يزيد رياحى
اسبان را سيراب كردند و از اين عمل خير فراغت جستند وقت نماز ظهر رسيد.
امام به حجاج بن مسروق فرمان داد اذان بگويد. حجاج اذان گفت. امام پيش از اقامه به نطق ايستاد و پس از نطق به مؤذن فرمود اقامه بگو. آن گاه به حر بن يزيد فرمود: آيا نمازت را به همراه اصحاب و لشكريانت خواهى خواند؟ حر گفت: نه بلكه نماز را با تو مىخوانم!
اين ادب از يك تن فرمانده نشان مىدهد كه قوه اراده او حيثيت افراد را در حيطه خود داشته است.
به هر حال با هزار گونه ملاحظات و حيثيات مبارزه مىبايد تا خود و هزار نفر را به اين گونه تواضع توان وا داشت.
اين ادب كه تحقق تواضع باطنى در برابر حق است، بارقهاى است از توفيق كه منشأ توفيق نيز خواهد شد. چيرگى بر نفس توانايىهايى تازه به او خواهد داد، و به اندازهاى او را نيرومند مىدارد كه هنگامى كه در بحران انقلاب است و سىهزار برابر قوه خود را برتر از خود و در مافوق خود مىبيند، توانا باشد، حيثيت خود را نبازد و به توانايى اراده چيره بر قواى خارج و ثقل و فشار آنها گردد.
گويى در وجود حر دو حوزه، يكى از قدرت ادب و ديگرى از توانايى قوه فراهم است، كه هر يك جامع جهان خود، و هر يك به تنهايى صاحب خود را مجتمع و خداوندگار آن جهان مىكند و از اجتماع مجموع محيطى قهار و زورمند به نظر مىآيد.
پس امام نماز را به هر دو لشكر امامت كرد و سپس داخل سراپردهاش شد و اصحاب نزدش جمع آمدند. حر نيز داخل خيمهاى شد كه برايش برپا شده بود. اصحاب ويژهاش بر او گرد آمدند و باقى لشكر به محل صف خود برگشته در سايه مركبهاى خود نشستند تا هنگام عصر شد.