عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٤ - حكايتى عجيب در صدقه و انفاق
«دانش من به ديگرى سود رساند و به خودم نفعى ندارد!!»
حكايتى عجيب در صدقه و انفاق
امام هفتم ٧ مىفرمايند: امام صادق ٧ همراه با جمعى كه داراى اموالى بودند در راه بود، خبر دادند در اين مسير دزدانى هستند كه راه را بر مردم گرفته و اموال آنان را به غارت مىبرند.
بدن كاروانيان از وحشت به لرزه آمد، حضرت فرمودند: شما را چه شده؟
گفتند: اموالى با ماست كه از غارت شدن آن به توسط دزدان راه مىترسيم.
آيا آن اموال را به عنوان اينكه از شماست از ما قبول مىكنى؟ باشد كه دزدان راه اگر آنها را در اختيار تو ببينند گذشت كرده و واگذارند.
فرمودند: چه مىدانيد؟ شايد دزدان جز مرا قصد نداشته باشند، شايد آنها را براى تلف شدن در اختيار من بگذاريد.
گفتند: مىگويى چه كنيم؟ آيا اموالمان را زير خاك پنهان كنيم؟ فرمودند: نه، چرا كه دفن آنها سبب ضايع شدن آنهاست، شايد بيگانهاى يا غريبى به آن دستبرد بزند يا ممكن است بعد از اين به آن دست نيابيد و محل آن را گم كنيد.
گفتند: چه كنيم؟ فرمودند: آن را نزد كسى به امانت بگذاريد كه حفظش كند و از آن جانبدارى نموده و به آن بيفزايد، و يك درهم از آن را از دنيا و آنچه كه در آن است بزرگتر نمايد، سپس آن را به شما باز گرداند و بر شما بيش از آنچه كه نيازمنديد كامل و تمام نمايد.
گفتند: چنين امانتدارى كيست؟ فرمودند: پروردگار عالميان، عرضه داشتند:
چگونه نزد او امانت بگذاريم؟ فرمودند: به ناتوانان از مسلمانان صدقه دهيد، عرضه داشتند: در اين بيابان چنين افرادى وجود ندارند تا ما به آنان صدقه بدهيم، فرمودند: ثلث مال خود را تصميم بگيريد در راه حق صدقه دهيد تا