عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٦ - حق نمك
|
بلندى سر ما خاكسارى در توست |
به نزد خلق عزيزيم ز آن كه خوار توايم |
|
|
تويى قرار دل ما اگر قرارى هست |
وگر قرار نداريم بىقرار توايم |
|
|
به سوى توست به هر سو كه مىكنيم سفر |
به هر ديار كه باشيم در ديار توايم |
|
|
اگر اطاعت تو مىكنيم مخلص تو |
وگر كنيم گناهى گناهكار توايم |
|
|
به هرچه در دل ما بگذرد تو آگاهى |
اگر ز خلق نهانيم آشكار توايم |
|
|
ز كردههاى بد خويشتن بس خجليم |
بپوش پرده عفوى كه شرمسار توايم |
|
|
اگرچه نامه سياهيم از اطاعت تو |
چو «فيض» دشمن ديويم و دوستدار توايم |
|
|
بگوش هوش شنيدم كه هاتفى مىگفت |
غمين مباش كه ما يار غمگسار توايم |
|
حق نمك
روايت شده: يزيد بن مهلب مبلغى درهم و دينار از وكيع كه از اشراف خراسان بود طلب داشت. شخصى را مأموريت داد كه آن مبلغ را از نماينده وكيع وصول كند، آن شخص نماينده وكيع را در سختى و مشقت قرار داد و او را آزار و اذيت كرد.
روزى نماينده يزيد بن مهلب، نماينده وكيع را به مجلس يزيد بن مهلب برد