عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٣١٧ - همسايه ابوبصير
مدينه خدمت حضرت صادق ٧ رسيدم و اوضاع همسايهام را براى حضرت توضيح دادم و نگرانى سخت خود را به امام باكرامتم اظهار نمودم.
امام فرمودند: چون به كوفه برگردى به ملاقاتت مىآيد، از قول من به او بگو اگر كارهاى زشت خود را ترك كنى، از لهو و لعب دست بردارى و با تمام گناهانت قطع رابطه نمايى، بهشت را براى تو ضامن مىشوم. چون به كوفه برگشتم دوستان به ديدنم آمدند، او هم آمد، وقتى خواست برود به او گفتم: نرو زيرا با تو سخنى دارم، چون اطاق خلوت شد و جز من و او كسى نماند، پيام حضرت صادق را به او رساندم و اضافه كردم امام صادق ٧ به تو سلام رسانده!
همسايهام با تعجب گفت: تو را به خدا سوگند مىدهم، امام صادق به من سلام رسانده و به شرط توبه از گناه، بهشت را براى من ضامن شده؟! قسم خوردم كه متن اين پيام همراه با سلام از جانب حضرت صادق براى توست.
گفت: ابوبصير، مرا بس است. پس از چند روز پيام داد مىخواهم تو را ببينم، به در خانهاش رفتم در زدم، آمد پشت در، در حالى كه لباسى به تن نداشت، گفت: ابوبصير، آنچه در اختيارم بود به محل معينش رساندم، از تمام اموال حرام سبك شدم، از تمام گناهانم قطع رابطه كردم.
براى او لباس آماده نمودم و گاهى به ديدنش مىرفتم و اگر مشكلى داشت رسيدگى مىنمودم. يك روز برايم پيام فرستاد كه در بستر بيمارى گرفتارم، به عيادتش رفتم، عيادت از او و رعايت حالش ادامه يافت، تا روزى به حال احتضار افتاد، در آن حال براى چند لحظه بيهوش شد، چون به هوش آمد، در حالى كه لبخند به لب داشت به من گفت: ابوبصير، امام صادق ٧ به وعدهاش وفا كرد، سپس از دنيا رفت!
در آن سال به حج رفتم، پس از حج براى زيارت قبر پيامبر و ملاقات با امام صادق ٧ به مدينه مشرف شدم، چون به ديدن امام رفتم يك پايم در اطاق و پاى