عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٨٢ - گور من را نشكاف
ميت را خواست و از احوالات ميت پرسيد، همسر ميت گفت: بيشتر روزها دچار يكى از گناهان بود. عابد گفت: آيا عمل خيرى از او سراغ دارى؟ گفت:
آرى سه عمل خير از او مىديدم:
١- هر روز پس از ارتكاب گناه، جامههايش را عوض مىكرد و وضو مىگرفت و خاشعانه به نماز مىايستاد.
٢- هيچگاه خانهاش از يتيم خالى نبود و بيش از مقدارى كه به فرزندان خود احسان مىكرد به يتيم احسان مىنمود.
٣- هر ساعت از شب بيدار مىشد مىگريست و مىگفت: پروردگارا! كدام زاويه از زواياى دوزخ را با اين گنهكار پر خواهى كرد؟!
گنهكار و مهلت توبه
زمانى كه ابليس دچار لعنت خدا شد، از خداوند براى بقايش تا روز قيامت مهلت خواست، به او مهلت دادند، از او سؤال شد: اين مهلت گسترده را براى چه مىخواهى؟ جواب داد: خداوندا! به عزتت از كنار بندهات نمىروم، تا جان از بدنش بيرون رود، خطاب رسيد: به عزت و جلالم قسم، در توبه را به روى بندهام تا فرا رسيدن مرگش نمىبندم[١].
گور من را نشكاف
حضرت زين العابدين ٧ حكايت مىكند: مردى در بنى اسرائيل قبور را مىشكافت و كفن مردگان را مىدزديد!
همسايهاى داشت بيمار شد و بر مرگ خويش و از اين كه نبش قبر شود و كفنش را بدزدند ترسيد. كفن دزد را خواست و گفت: من چگونه همسايهاى
[١] - روح البيان: ٢/ ١٨١.