عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٨١ - داستانى آموزنده درباره آبرودارى
|
ما للطبيب يموت بالداء الذى |
قد كان يبرء مثله فيما مضى |
|
طبيب با طبابت و دارويش قدرت دفاع در برابر مرگى كه فرا رسيده ندارد، اگر قدرت دارد پس چرا خودش با همان بيمارى كه در گذشته آن را درمان مىكرد مىميرد؟!
در آن حال به او خبر دادند كه مردم شايعه مرگش را پخش كردهاند، براى اين كه اين شايعه برچيده شود فرمان داد چهارپايى آوردند تا بر آن سوار شود و ميان مردم ظاهر گردد، وقتى سوار شد ناگهان زانوى حيوان سست شد، گفت:
مرا پياده كنيد كه شايعه پراكنان راست مىگويند، سپس سفارش كرد كفنهايى برايش بياورند، از ميان آنها يكى را انتخاب كرد و گفت: در كنار همين بسترم قبرى براى من آماده كنيد سپس نگاهى در قبر كرد و اين آيات را خواند:
«ما أغنى عني ماليه\* هلك عني سلطانيه»[١].
مجرمى هستم كه كارم از كار گذشته و زبان به اين حقيقت مىگشايم كه: مال و ثروتم چيزى از عذاب خدا را از من برطرف نكرد و امروز كه روز بيچارگى من است به دادم نرسيد، نه تنها مال و ثروتم مشكلى را از من حل نكرد و گرهى را برايم نگشود، بلكه قدرت و سلطنتم نيز نابود شد و از دستم رفت[٢].
داستانى آموزنده درباره آبرودارى
محدث قمى معروف به حاج شيخ عباس رضوان الله تعالى عليه در حاشيه كتاب شريف «مفاتيح الجنان» از شيخ كفعمى و فيض كاشانى روايت مىكند كه هركس سوره شمس و ليل و قدر و كافرون و توحيد و فلق و ناس و اخلاص را صد مرتبه همراه با صلوات بخواند هركس را كه اراده كند در خواب مىبيند.
[١] - حاقه: ٢٨- ٢٩.
[٢] - تفسير نمونه: ٢٤/ ٤٦٤.