عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١١٧ - توبه دو برادر در آخرين ساعات عاشورا
دارد، نويدهاى غيرمترقبه براى انبيا مىآورد، در حقيقت او نبى انبياء است.
به واسطه خاصيت نور اميد، هر دم انبياء به كشف تازهاى از پشت پردههاى غيب اميد مىدارند، از دميدن روح تازه يأس ندارند حتى در دم آخر، و نفس نزديك به جرم را با مجرم حساب نمىكنند و تا عمل جرم به طور جزم انجام نگيرد، انتظار عنايت تازهاى را به جا مىدانند، چه اينكه عنايات مخصوص الهى مستور از همه است.
يعقوب پيامبر ٧ فراق عجيبى كشيد، ساليان درازى كه چشم سفيد مىشد گذشت و از يوسفش نشانى، بويى، اثرى، خبرى، نيامد، بلكه خبر خلاف آمد و مرور زمان با سكوت طويل خود آن را امضا مىكرد، در عين حال على رغم زمزمه گرگ خوردگى، اميدوارى به حيات و به بازگشت عزيزش داشت و گم گشته خود را از روح الهى مىطلبيد.
انقلاب روحى اين دو نفر جنگجو را در پاسخ روح اميدوارى به حسين جواب دادند كه اميد خود را به هدايت خلق به موقع بداند و معلوم شود كه از دم شمشير خونريز دشمن نيز ممكن است نور هدايت مخفيانه بجهد!
اين ترجمه در انقلاب اين دو نفر، غريبترين نادره وجود را از اين طرف، و بلندترين روح اميدوارى را در بنيه حسين ٧ از آن طرف، در پيش نظر مبلغين اسلامى مىنهد و به نما مىگذارد، فلته تحول، فلته طبيعت هرچه بود، پس از استحكام دشمنى و خارجى بودن بيست ساله و پافشارى در خلاف و ستيزه تا دم آخر، چون يوسفى از پشت پردههاى نهانخانه غيب به در آمدند.
سرى است كه خدا در نهاد ذات بشر نهاده و مستورش داشته، همان مجهول بودن اين سر است كه اميدوارى به مبلغين حق مىدهد و مىگويد: به هيچ حال از تبليغ و تأثير آن مأيوس مباشيد، سر ذوات بر همه مأمورين هدايت مستور است، هر آنى تحولى رخ مىدهد، از پشت پرده ابهام طبقهاى از نو به ظهور مىآيند.