عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٤٦ - طى اللسان عارف وارسته شيخ نخودكى
پرداختم، بقيهاش براى مخارج زندگى مانده، به دستور رييس راهزنان او را گشتند، در جستجوى لباس و بار او جز چهل دينار نديدند!
رييس راهزنان گفت: حقيقتش را براى من بگو، چگونه در برخورد با اين همه خطر جز سخن به حقيقت نگفتى و از راستگويى امتناع ننمودى؟
گفت: در كودكى به مادرم وعده دادم در تمام عمرم سخن جز به راستى نگويم و دامن به دروغ آلوده نسازم!
راهزنان قاه قاه خنديدند ولى رييس دزدان آه سردى كشيد و گفت: عجبا! تو به مادرت قول دادى دروغ نگويى و اينگونه پاى بند قولت هستى، ولى من پاى بند قول خدا نباشم كه از ما قول گرفته گناه نكنيم، آنگاه فرياد زد: خدايا! از اين به بعد به قولم عمل مىكنم؛ توبه، توبه!
[حرف طاء]
طى اللسان عارف وارسته شيخ نخودكى
نخودك نام قريهاى است نزديك مشهد مقدس. عالم بزرگ و عارف وارسته حاج شيخ حسن على نخودكى در اين قريه اقامت داشت، وى هر شب به حرم مطهر حضرت امام رضا ٧ مشرف مىشده و دوباره به روستاى نخودك برمىگشته است. او در اين رفت و برگشت كه نزديك به هشت فرسنگ مىشده، يك ختم قرآن مىخوانده است! يعنى پانزده جزء آن را هنگام رفتن و پانزده جزء ديگر را هنگام بازگشت قرائت مىكرده است. اما چگونه و به چه كيفيت؟ مگر ممكن است انسان در چنين مسيرى با پاى پياده آن هم هر شب يك ختم قرآن بخواند؟ آرى، او اين قدرت را داشته است چون به مقام طى اللسانى رسيده بود واين همان مقامى است كه براى حبيب بن مظاهر هم حاصل شده بود، آن انسان كم نظير و عارف مخلص كه حضرت حسين ٧ كنار بدن قطعه قطعهاش خطاب به دشمن گفت: كسى را به شهادت رسانديد كه هر شب يك ختم قرآن مىنمود!