عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٩ - به آسمان رود و كار آفتاب كند(نظر كيميا اثر)
به آسمان رود و كار آفتاب كند.
پس از اين خواب، دوباره به حرم مطهر مشرف مىشود و عرضه مىدارد:
زندگى من اينجا پريشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مىدهيد!!
بار ديگر حضرت را خواب مىبيند كه مىفرمايد: سخن همان است كه گفتم، اگر در جوار ما با اين اوضاع مىتوانى استقامت ورزى اقامت كن، اگر نمىتوانى بايد به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگيرى و به او بگويى:
به آسمان رود و كار آفتاب كند
پس از بيدار شدن و شب را به صبح رساندن، كتابها و لوازم مختصرى كه داشته به فروش مىرساند و اهل خير هم با او مساعدت مىكنند تا خود را به هندوستان مىرساند و در شهر حيدرآباد سراغ خانه آن راجه را مىگيرد، مردم از اين كه طلبهاى فقير با چنان مردى ثروتمند و متمكن قصد ملاقات دارد، تعجب مىكنند.
وقتى به در خانه آن راجه مىرسد در مىزند، چون در را باز مىكنند مىبيند شخصى از پلههاى عمارت به زير آمد، طلبه وقتى با او روبرو مىشود مىگويد:
به آسمان رود و كار آفتاب كند
فورا راجه پيشخدمتهايش را صدا مىزند و مىگويد: اين طلبه را به داخل عمارت راهنمايى كنيد و پس از پذيرايى از او تا رفع خستگىاش وى را به حمام ببريد و او را با لباسهاى فاخر و گران قيمت بپوشانيد.
مراسم به صورتى نيكو انجام مىگيرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذيرايى مىشود. فردا ديد محترمين شهر از طبقات مختلف چون اعيان و تجار و علما وارد شدند و هر كدام در آن سالن پرزينت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند، از شخصى كه كنار دستش بود، پرسيد: چه خبر است؟ گفت: