عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٢ - دو كرامت از جابر جعفى
|
دمى با تو بودن كه جان جهانى |
بود خوشتر از يك جهان زندگانى |
|
|
بكن جلوهاى شاهد عالمآرا |
كه چون شمع دارم سر سرفشانى |
|
|
ز طور تو هيهات اگر پا بگيرم |
نينديشم از پاسخ لن ترانى |
|
|
چو پروانه پروا ندارم ز آتش |
بود نيستى هستى جاودانى |
|
|
بسى دورم از شاهراه طريقت |
ز كوى حقيقت نديدم نشانى |
|
|
چه باشد كه افتادهاى را به همت |
به سر حد اقليم عزت رسانى |
|
|
خرابم كن از باده عشق چندان |
كه آسوده گردم ز دنياى فانى |
|
|
دل «مفتقر» در هواى تو خون شد |
بيا تا كه باقى بود نيمه جانى |
|
دو كرامت از جابر جعفى
گروهى نزد جابر جعفى كه حضرت صادق ٧ او را از مقربين و همنشين پدر بزرگوارش حضرت باقر ٧ در دنيا و آخرت مىدانستند، آمدند و از او براى بناى مسجدى درخواست كمك كردند. جابر گفت: من به بنايى كه مردى مؤمن در آن به زمين افتد و بميرد كمك نمىكنم! از نزد او رفتند در حالى كه دو تهمت به او زدند؛ گفتند: هم بخيل است و هم دروغگو! روز بعد پولى روى هم