عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٣١٥ - هارون و بهلول
شد. هارون گريست و گفت: بهلول حال مرا چگونه مىبينى؟ گفت: حال خود را بر كتاب خدا عرضه كن:
«إن الأبرار لفي نعيم\* و إن الفجار لفي جحيم»[١].
«قطعا نيكان به بهشت اندرند. و بى شك بدكاران در دوزخند».
گفت: تلاش و كوشش ما چه مىشود؟ پاسخ داد:
«... إنما يتقبل الله من المتقين»[٢].
«فقط خدا از تقوا پيشگان مىپذيرد».
گفت: نسب و قرابت ما با پيامبر چه مىشود؟ جواب داد:
«فإذا نفخ في الصور فلا أنساب بينهم يومئذ و لا يتساءلون»[٣].
«پس آنگاه كه در صور دميده مىشود (ديگر) ميانشان نسبت به خويشاوندى وجود ندارد و از (حال) يكديگر نمىپرسند».
گفت: شفاعت رسول خدا چه مىشود؟ پاسخ داد:
«يومئذ لا تنفع الشفاعة إلا من أذن له الرحمن و رضي له قولا»[٤].
«در آن روز شفاعت (به كسى) سود نبخشد، مگر كسى را كه (خداى) رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد».
گفت: حاجتى دارى؟ بهلول جواب داد: گناهانم را بيامرز و مرا وارد بهشت كن. گفت: مرا چنين قدرتى نيست ولى به من خبر دادهاند كه به مردم بدهكارى، مىخواهى بدهكاريت را بپردازم؟ گفت: بدهكارى را نمىتوان با بدهكارى ادا كرد، آنچه نزد توست مال مردم است و همه آن را به مردم مديونى، واجب است به آنان برگردانى.
[١] - انفطار: ١٣- ١٤.
[٢] - مائده: ٢٧.
[٣] - مؤمنون: ١٠١.
[٤] - طه: ١٠٩.