عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٦٦ - قناعت عالم ربانى
|
شكر گويم كه مرا خوار نساخت |
به خسى چون تو گرفتار نساخت |
|
|
به ره حرص شتابنده نكرد |
بر در شاه و گدا بنده نكرد |
|
|
داد با اين همه آزادگىام |
عز آزادى و آزادگىام[١] |
|
قناعت عالم ربانى
چهره والايى كه پدرش در زمان مرجع بزرگ، مؤسس حوزه قم آيت حق حاج شيخ عبدالكريم حائرى به شغل نجارى اشتغال داشت، براى من اين حكايت كم نظير را از پدرش نقل كرد كه:
هر زمان مرحوم حائرى نياز به نجارى و اصلاح درب و پنجره و تخت چوبى داشت، پدرم را براى نجارى دعوت مىكرد؛ زيرا پدرم از محترمين و مقدسين و متدينين بود، و سحرهاى هر شب به تهجد و عبادت برمىخاست، و آن مرجع بزرگ علاقه داشت كارهاى نجارى خانهاش با آن دست پاك صورت بگيرد.
آرى، هر دستى نبايد براى انسان كار انجام دهد، هر دستى نبايد براى مؤمن نان بپزد، خانه بسازد، خياطى كند، زراعت نمايد، دست موسوى و دم عيسوى لازم است كه از هر دو براى زندگى انسان نور ببارد!
قصاب محل از اميرالمؤمنين ٧ درخواست كرد براى خانه گوشت ببرد، حضرت نپذيرفت. يعنى سراغ هر گوشتى، هر مرغى، هر نانى، هر عسلى، هر مقامى، هر شخصى، هر مردى، هر زنى، هر صندلى و تختى و هر دسته و گروهى نرويد.
او گفت: مرحوم حائرى دنبال پدرم فرستاد كه چون شبهاى بسيار گرم تابستان قم، در حياط منزل روى تخت چوبى استراحت مىكنم و اكنون تخت نياز به اصلاح دارد، بيا و تخت را اصلاح كن. پدرم آمد و پس از بررسى تخت به
[١] - عبدالرحمن جامى، گزيده هفت اورنگ، حكايت پير خاركش.