عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٨ - امام صادق
امام صادق ٧ و كاروان وحشت زده
حضرت موسى بن جعفر ٧ مىفرمايد: امام صادق ٧ همراه كاروانى در جادهاى ميان بيابان حركت مىكردند. به كاروان خبر رسيد كه دزدان در اين مسير كمين كردهاند. كاروانيان به لرزه افتادند. حضرت فرمود: چه خبر است؟ گفتند:
همراه ما اموالى است كه مىترسيم به غارت برود، آيا شما حاضر هستيد از ما تحويل بگيريد، شايد دزدان باديدن اموال در دست شما از آن بگذرند؟ فرمود:
چه مىدانيد، شايد غير مرا قصد نكنند و جز من را اراده ننمايند؟ شايد اموالتان را براى تلف شدن به من عرضه كنيد! گفتند: چه كنيم، آيا اين اموال را دفن كنيم؟
فرمود: نه، اين باعث ضايع شدن آن است، شايد بيگانهاى به آن دستبرد بزند و شايد پس از اين جاى آن را پيدا نكنيد. گفتند: پس چه كنيم؟ فرمود: آنها را نزد كسى به امانت بگذاريد كه حفظش كند و از آن نگهدارى و جانبدارى نمايد و بر آن بيفزايد و يك درهمش را از دنيا بزرگتر كند، سپس به شما برگرداند و بر شما بيش از آنچه به آن نياز داريد كامل و تمام نمايد!!
گفتند: كيست؟ فرمود: رب العالمين. گفتند: چگونه به او بسپاريم؟ فرمود:
به تهىدستان از مسلمانان صدقه دهيد. گفتند: در اين بيابان تهىدستان نزد ما نيستند. فرمود: ٣ ١ آن را نيت كنيد تا خدا شر دزدان را از شما بگرداند. گفتند:
نيت كرديم، فرمود:
فأنتم فى أمان الله فأمضوا.
«پس شما در امان خدا هستيد، بنابراين راه خود را طى كنيد».
هنگامى كه كاروان حركت كرد سر و كله دزدان پيدا شد. كاروانيان ترسيدند.
حضرت فرمود: چرا مىترسيد؟ شما در امان خداييد. دزدان سر رسيدند، دست حضرت را بوسيدند و گفتند: ديشب رسول خدا را خواب ديديم، به ما فرمان داد