عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٧ - زن نمونه
پيامبرى از شايستگان است.
زن بدكاره و عنايت رسول خدا ٦
مولاى من! چگونه در آتش آرام گيرم در حالى كه همه اميد من عفو و گذشت توست، عفو و گذشتى كه به طور مكرر در قرآن مجيد به گناهكاران پشيمان وعده دادهاى؟
پروردگارا! چه بسيار تهىدستان و بيچارگانى كه به مردمان دل بستند و به عطا و عفو و گذشت آنان اميدوار شدند و دست خالى و محروم نماندند، چه رسد به كسى كه دل به تو بندد و به گذشت و عفو و عطاى تو اميدوار شود.
عطار در كتاب «الهى نامه» روايت مىكند: زنى آوازه خوان و اهل فسق و فجور در مكه اقامت داشت كه در مجالس لهو و لعب شركت مىكرد و با آواز و رقص و پايكوبى مجالس لهو و لعب را گرم نگاه مىداشت.
پس از ساليانى از هجرت پيامبر، بازارش به خاطر اين كه از جمال افتاده بود و از آوازهخوانى و مطربى وامانده بود كساد شد و به فقر و فاقه و تهىدستى افتاد، از شدت پريشانى و اضطرار به مدينه آمد و به محضر پيامبر رحمت مشرف شد.
حضرت فرمود: براى چه هدفى به مدينه آمدهاى، به هدف تجارت آخرتى يا تجارت دنيايى؟ عرضه داشت: نه براى آن آمدهام نه براى اين، بلكه چون وصف جود و سخاوت و عطا و كرمت را شنيده بودم با اميد به تو به اين شهر آمدم؟
پيامبر از بيان او شاد شد و رداى مباركش را به او بخشيد و به اصحاب فرمود:
هر يك به اندازه تمكن و توانايى چيزى به او ببخشند.
آرى، زنى بدكار به اميد عطا و كرم و جود بندهات پيامبر، كه مظهرى از مظاهر كرم بىپايان توست، به مدينه مىآيد و با عطايى سرشار و فراوان برمىگردد، مگر ممكن است من اميد به عفو و گذشت و لطف و احسان تو داشته باشم و از درگاهت مأيوس و دست خالى برگردم؟!
|
من تاب فراق تو ندارم |
نقش تو به سينه مىنگارم |
|
|
باشد روزى رخت ببينم |
تا جان به لقاى تو سپارم |
|
|
شد در رگ و ريشه تير عشقت |
از هم بگسست پود و تارم |
|
|
از باده آن دو چشم مستت |
گه سرخوش و گاه در خمارم |
|
|
وز بوى دو زلف عنبرينت |
آشفته و مست و بىقرارم |
|
|
وز لعل لب شكر فروشت |
تلخ است مذاق انتظارم |
|
|
جز وصل تو مقصدى ندارم |
جز ياد تو مونسى ندارم |
|
|
ديرى است كه در سر من اين است |
كاندر قدم تو جان سپارم |
|
|
لطفى لطفى كه سوخت جانم |
رحمى رحمى كه سخت زارم |
|
|
باران كرم ببار بر «فيض» |
آبى آور به روى كارم[١] |
|
زن نمونه
آسيه همسر فرعون بود، فرعون روحى استكبارى، نفسى شرير، اعتقادى باطل و عملى فاسد داشت.
قرآن مجيد فرعون را آلوده به علو، ظلم، جنايت و خونريزى معرفى مىكند، و از او به عنوان طاغوت ياد مىنمايد.
آسيه در كنار فرعون بسر مىبرد و ملكه مملكت بود، همه چيز براى او و در دسترس وى قرار داشت.
او نيز مانند همسرش فرمانروايى داشت و به هر شكلى كه مىخواست از خزانه كشور و مواهب مملكت بهره مىگرفت.
زندگى او در كنار چنان همسرى، و در جنب چنان حكومتى، و در ميان چنان دربارى، با آن همه مكنت و ثروت و غلامان و كنيزان گوش به فرمان، زندگى
[١] - ديوان فيض كاشانى: ٢/ ١٠٢١، غزل ٦٤٤.