عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٣١٢ - ورود بر خداى كريم
نه زنا كن، نه روزه بگير
مردى به محضر حضرت سجاد ٧ آمد و گفت: من گرفتار زنانم، روزى زنا مىكنم و روزى روزه مىگيرم، آيا روزهام كفاره زنايم مىشود؟ حضرت به او فرمود: چيزى نزد خدا محبوبتر از اين نيست كه اطاعت شود و از معصيت او بپرهيزند، بنابراين نه زنا كن و نه روزه بگير، سپس او را نزديك خود خواند و دستش را گرفت و به او خطاب كرد، عمل اهل دوزخ را انجام مىدهى و اميد به ورود به بهشت را دارى؟[١]
[حرف واو]
ورود بر خداى كريم
مردى حكيم از گذرگاهى عبور مىكرد، ديد گروهى مىخواهند جوانى را به خاطر گناه و فساد از منطقه بيرون كنند و زنى از پى او سخت گريه مىكند.
پرسيدم اين زن كيست؟ گفتند: مادر اوست. دلم رحم آمد، از او نزد جمع شفاعت كردم و گفتم: اين بار او را ببخشيد، اگر به گناه و فساد بازگشت بر شماست كه او را از شهر بيرون كنيد.
حكيم مىگويد: پس از مدتى به آن ناحيه بازگشتم، در آنجا از پشت در صداى ناله شنيدم، گفتم شايد آن جوان را به خاطر ادامه گناه بيرون كردند و مادر از فراق او ناله مىزند. در زدم، مادر در را باز كرد، از حال جوان جويا شدم.
گفت: از دنيا رفت ولى چگونه از دنيا رفتنى؟ وقتى اجلش نزديك شد گفت:
مادر همسايگان را از مردن من آگاه مكن، من آنان را آزردهام و آنان مرا به گناه شماتت و سرزنش كردهاند، دوست ندارم كنار جنازه من حاضر شوند، خودت
[١] - كافى: ٥/ ٥٤١، باب الزانى، حديث ٥؛ عدة الداعى: ٣١٣؛ بحار الانوار: ٦٧/ ٢٨٦، باب ٥٦.