عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٩٩ - توبه در ميدان جنگ
توبه بدنبال توبه
عطار در «منطق الطير» روايت مىكند: مردى پس از گناه روى گناه و كثرت معصيت توفيق توبه يافت، پس از توبه بر اثر غلبه هواى نفس دچار معصيت شد، بار ديگر توبه كرد ولى توبه خود را شكست و گرفتار گناه شد تا جايى كه به عقوبت و جريمه و مكافات و كيفر بعضى از گناهانش مبتلا شد و به اين حقيقت آگاهى پيدا كرد كه عمرش را به بىحاصلى تباه كرده و نزديك به رحلت شده به خيال توبه افتاد، ولى از خجالت و شرمسارى روى توبه نداشت و چون دانه گندم روى تابه سرخ شده از آتش در سوز و گداز بود، تا وقت سحر از منادى غيبى شنيد: اى گنهكار خداى مهربان مىفرمايد: چون اول توبه كردى تو را بخشيدم، وقتى توبه شكستى در حالى كه مىتوانستم از تو انتقام بگيرم مهلتت دادم تا توبه كردى و توبهات را پذيرفتم تا بار سوم كه توبه شكستى و خود را در معصيت غرق كردى؛ اكنون اگر به خيال توبه هستى توبه كن كه توبهات را مىپذيرم[١].
توبه در ميدان جنگ
نصر بن مزاحم در كتاب «وقعه صفين» نقل مىكند: هاشم مرقال مىگويد: با تعدادى از قاريان قرآن در جنگ صفين براى يارى اميرالمؤمنين ٧ شركت داشتم، جوانى از طايفه غسان از لشكرگاه معاويه به ميدان آمد، رجز خواند، به على ٧ ناسزا گفت و مبارز طلبيد. به شدت ناراحت شدم، از اينكه فرهنگ خطرناك معاويه، اينچنين مردم را گمراه كرده بود دلم سوخت، به ميدان تاختم و به آن جوان غافل گفتم: اى جوان! هر سخنى كه از دهان درآيد، در پيشگاه خداوند حساب دارد، اگر حضرت حق از تو بپرسد: چرا به جنگ على بن
[١] - انيس الليل: ٤٥.