عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢٦ - سليمان و نماز
كه برادر من در راه خدا باشى. و به خاطر حلاوت محبتى كه از او در قلب سلمان جلوه كرد رفيق و يار يكديگر شدند، تا جوان بيمار شد؛ سلمان بالاى سرش نشست در حالى كه جوان در حال جان دادن بود، سلمان گفت: اى ملك الموت! با برادرم مدارا كن. پاسخ شنيد: من نسبت به هر مؤمنى اهل مدارايم[١].
سليمان و دهقان
برگزيده حضرت سبحان، جناب سليمان با بساط شاهى و سلطنت و عظمت و مكنت بر دهقانى گذر كرد. دهقان چون شأن سليمان را ديد گفت: خداى مهربان به پسر داود پادشاهى عظيم و سلطنتى كبير كرامت فرموده. باد اين سخن را به گوش سليمان رسانيد. حضرت از بساط عظمت به زير آمد و نزد او رفت و فرمود: چيزى را كه توانايى آن را ندارى و تحمل مسئوليتش را برايت قرار ندادهاند آرزو مكن؛ اگر يك تسبيح تو را خدا بپذيرد، براى تو از آنچه حشمت دنيا به سليمان عنايت شده بهتر است، زيرا ثواب تسبيح باقى و ملك سليمان فانى است![٢]
سليمان و نماز
كتاب ارزشمند ارشاد ديلمى روايت مىكند:
لباس سليمان لباسى بس عادى بود، در حالى كه سلطنت و حكومت و مالى كه در اختيارش بود براى احدى از گذشتگان و آيندگان مقرر نشد.
او شبهاى خود را به نماز تمام مىكرد، در حالى كه همچون چشمه جوشان بهارى از ديده اشك مىريخت. آن حضرت اداره امور معاشش از طريق زحمت بازوى
[١] - امالى مفيد: ١٣٦، المجلس الثالث عشر، حديث ٤؛ بحار الانوار: ٢٢/ ٣٨٥، باب ١١، حديث ٢٧.
[٢] - ربيع الآثار.