عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١١١ - توبه برادران يوسف
يوسف گفت: من از شما گذشتم، شما سرزنش نخواهيد شنيد، كيفر نخواهيد ديد، انتقام نخواهم گرفت، خداى از گناه شما بگذرد و شما را بيامرزد.
مردان خدا چنين هستند، بخشش و بخشايش دارند، انتقام نمىكشند، كينه ندارند، براى دشمن خود از خداى خود طلب آمرزش مىكنند، دل آنها آكنده از مهر و محبت بر خلق است.
يوسف كه برادران را از بيم انتقام و كيفر آسوده خاطر كرد چنين فرمود:
هم اكنون برخيزيد و به كنعان برگرديد و پيراهن مرا همراه برده بر چهره پدرم بيفكنيد، حضرتش بينا خواهد شد، و خانوادههاتان را برداريد و به مصر نزد من بياوريد.
اين دومين بار بود كه برادران پيراهن يوسف را براى پدر مىبردند، پيراهنى كه در نخستين بار ارمغان مرگ بود، آژير جدايى و فراق بود، پيك بدبختى و شومى بود، ولى اين بار ارمغان حيات بود، نويد ديدار و مژده وصال بود، و پيك سعادت و خوشبختى بود.
پيراهن يوسف در آن دفعه پدر را نابينا ساخت و با بردگى پسر همراه بود، ولى در اين دفعه پدر نابينا را بينا مىكند و از آزادى و سرورى پسر خبر مىدهد.
آن پيراهن حامل خونى دروغين بود، اين پيراهن حامل معجزهاى راستين است، وه كه ميان راست و دروغ چقدر راه است!
كاروان برادران براى سومين بار خاك مصر را پشت سر گذارد و قصد سرزمين كنعان كرد.
بىسيم آسمانى، نويد آسمانى، دراى كاروان را به گوش يعقوب پدر مقدس برسانيد، حضرتش به حاضران رو كرد و گفت:
اگر مرا در خطا نخوانيد بوى يوسفم را مىشنوم و در انتظار ديدارش هستم.
نزديكانى تخطئه كردند و گفتند: هنوز يوسف را فراموش نكردهاى و در آن