عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٠٧ - توبه ابولبابه
بردم، چون به او نزديك شدم به شدت لرزيد، گفتم: تو را چه مىشود؟ گفت: به من وعده جاى خلوت دادى، اكنون مىبينم مىخواهى در برابر پنج بيننده محترم مرتكب اين عمل نامشروع شوى، گفتم: اى زن! كسى در اين خانه نيست، چه جاى اين كه پنج نفر باشند، گفت: دو فرشته موكل بر من، دو فرشته موكل بر تو و علاوه بر اين چهار فرشته، خداوند بزرگ هم ناظر اعمال ماست، من چگونه در برابر اينان مرتكب اين عمل زشت شوم؟
كلام آن زن در من چنان اثر گذاشت كه بر اندامم لرزه افتاد و نگذاشتم در آن عرصه سخت دامنش آلوده شود، از او دست برداشتم، به او كمك كردم و تا پايان قحطى جان او و فرزندان يتيمش را حفظ نمودم، او به من به اين صورت دعا كرد:
خداوندا! چنانكه اين مرد آتش شهوتش را به خاطر تو فرو نشاند، تو هم آتش دنيا و آخرت را بر او حرام گردان. بر اثر دعاى آن زن از صدمه آتش دنيا در امان ماندم[١].
توبه ابولبابه
زمانى كه جنگ خندق به پايان رسيد، رسول خدا ٦ به مدينه مراجعت كرد.
هنگام ظهر امين وحى نازل شد و فرمان جنگ با يهوديان پيمان شكن بنى قريظه را از جانب حضرت حق اعلام كرد، همان وقت رسول اسلام مسلح شد و به مسلمانان دستور دادند: بايد نماز عصر را در منطقه بنى قريظه بخوانيد، دستور پيامبر انجام گرفت، ارتش اسلام بنى قريظه را به محاصره كشيد، مدت محاصره طولانى شد، يهوديان به تنگ آمدند، به رسول حق پيام دادند ابولبابه را نزد ما فرست تا درباره وضع خود با او مشورت كنيم.
[١] - اسرار معراج: ٨٤.