عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٠٨ - توبه ابولبابه
رسول خدا به ابولبابه فرمودند: نزد هم پيمانان خود برو و ببين چه مىگويند.
ابولبابه وقتى وارد قلعه شد يهوديان پرسيدند: صلاح تو درباره ما چيست؟
آيا تسليم شويم به همان صورتى كه پيامبر مىگويد تا هرچه مايل است نسبت به ما انجام دهد؟ جواب داد: آرى، تسليم او شويد، ولى به همراه اين جواب با دست خود به گلويش اشاره كرد، يعنى در صورت تسليم بلافاصله به قتل مىرسيد، ولى از عمل خود پشيمان شد و فرياد زد: آه به خدا و پيامبر خيانت كردم! زيرا حق نبود اسرار را فاش و امر پنهان را آشكار كنم.
از قلعه به زير آمد و يكسر به جانب مدينه رفت، وارد مسجد شد، با ريسمانى گردن خود را به يكى از ستونهاى مسجد بست «ستونى كه معروف به ستون توبه شد» گفت: خود را آزاد نكنم مگر اينكه توبهام پذيرفته شود يا بميرم، رسول خدا از تأخير ابولبابه جويا شد، داستانش را عرضه داشتند، فرمودند: اگر نزد من مىآمد از خداوند براى او طلب آمرزش مىكردم، اما اكنون به جانب خدا روى آورده و خداوند نسبت به او سزاوارتر است، هرچه خواهد دربارهاش انجام دهد.
ابولبابه در مدتى كه به ريسمان بسته بود روزها را روزه مىگرفت و شبها به اندازهاى كه بتواند خود را حفظ كند غذا مىخورد، دخترش به وقت شب برايش غذا مىآورد و وقت نياز به وضو بازش مىكرد.
شبى در خانه ام سلمه آيه پذيرفته شدن توبه ابولبابه به رسول خدا نازل شد:
«و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا عسى الله أن يتوب عليهم إن الله غفور رحيم»[١].
و گروهى ديگر به گناه خويش اعتراف كردند، عمل نيك و بدى را به هم آميختند، باشد كه خدا توبه آنان را بپذيرد، همانا خداوند آمرزنده مهربان است.
[١] - توبه: ١٠٢.