عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٥ - اقرار و اعتراف جوان گناهكار
پس به خداى آسمان و زمين قسم كه وعده خدا حق است همانند سخنى كه با يكديگر داريد.
چون آيه را قرائت كردم چند بار خود را به زمين زده و نعره كشيد، و همچون والهى سرگردان و حيران رو به بيابان نهاد.
او را نديدم تا در طواف خانه خدا، دست به پرده كعبه داشت و مىگفت:
من مثلى وأنت ربى، من مثلى وأنت ربى؟
مانند من كيست كه تو خداى منى، مانند من كيست كه تو پروردگار منى؟
به او گفتم: با اين كلام و حالى كه دارى مردم را از طواف باز داشتهاى، گفت:
اى اصمعى! خانه خانه او و بنده بنده او، بگذار تا براى او نازى كنم، سپس دو خط شعر خواند كه مضمونش اين است:
اى شب بيداران! چه نيكو هستيد، پدرم فداى شما باد چه زيبا هستيد، درب خانه آقاى خود را بزنيد، به يقين در به روى شما باز مىشود.
سپس در ميان جمعيت پنهان شد، آنچه از او جستجو كردم او را نيافتم، حيرت زده و مدهوش ماندم، طاقتم از دست رفت، برايم جز گريه و ناله نماند[١].
اقرار و اعتراف جوان گناهكار
منصور بن عمار مىگويد: شبى از شبها از خانه بيرون آمدم و از درب خانهاى عبور كردم، صداى مناجات و راز و نياز جوانى را شنيدم كه اينگونه با پروردگارش راز و نياز مىكرد:
«پروردگارا! هنگامى كه تو را معصيت مىكردم به قصد مخالفت و نافرمانى
[١] - تفسير كشف الاسرار: ٩/ ٣١٩.