عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٨٠ - گنهكار و اميد به توبه
من حاضرم در مجلس مهمانى شركت كنم و با او سخن بگويم، شايد به لطف حضرت حق از اعمال خلافش دست بردارد و به پيشگاه خداوند توبه نمايد.
مرد قلدر به توسط مرد مؤمن دعوت به مهمانى شد، دعوت را اجابت كرد، علامه مجلسى در آن مجلس شركت كرد، لحظاتى به سكوت گذشت، ناگهان مرد قلدر كه از آمدن مجلسى به جلسه مهمانى تعجب كرده بود به مجلسى گفت:
حرف شما روحانيون در اين دنيا چيست؟
مجلسى فرمود: اگر لطف كنيد بفرماييد حرف شما چيست؟ مرد قلدر گفت:
امثال ما در فرهنگ قلدرى حرف بسيار داريم از جمله مىگوييم اگر كسى نمك كسى را خورد بايد حق نمك را رعايت كند و با او در صفاى محض باشد، مجلسى به او فرمود: چند سال از عمر شما مىگذرد؟ پاسخ داد: شصت سال، فرمود: در اين شصت سالى كه نمك خدا را خوردهاى آيا حق او را رعايت كرده و نسبت به او صفا داشتى؟ مرد قلدر يكهاى سخت خورد، سر به زير انداخت، اشكش جارى شد، مجلس را ترك كرد، شب را نخوابيد، صبح زود به در خانه همسايه آمد، سؤال كرد: روحانى و عالمى كه شب گذشته در خانه تو بود كيست؟ همسايه گفت: علامه محمد تقى مجلسى است، آدرس آن مرد الهى را گرفت، به محضرش آمد و به دست او توبه كرد و از نيكان روزگار شد!
گنهكار و اميد به توبه
يكى از نيكان را ديدند كه زياد گريه مىكند و فراوان اشك مىريزد، گفتند:
سبب اين همه گريه و ناله چيست؟ گفت: اگر خداوند به من بفرمايد به خاطر گناهانت، براى هميشه تو را در حمامى گرم حبس مىكنم، سزاوار است اشك چشمم تمام نشود، ولى چه كنم كه تهديد كرده گنهكار اهل عذاب و مستحق جهنم است، جهنمى كه آتشش را هزار سال ملكوتى گيراندند قرمز شد، هزار