عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٩٣ - تواضع سليمان
شايد شما فكر كنيد مور را احضار كرد تا به جرم صراحت لهجه گرفتارش كند و او را از زير شكنجه و آزار قرار دهد! ولى سليمان مرد خداست، داراى مقام نبوت است، به همه حسنات اخلاقى آراسته است و كمالات انسانى در او جلوهگر است. او از صراحت گفتار مور خوشحال شد و از اين كه زير دستانش اين همه آزادى دارند كه حتى مثل مورى جرأت اعتراض دارد، خرسند گرديد.
سليمان از مور پرسيد: چرا با چنين صراحت لهجه سخن گفتى و چرا اينگونه اعتراض كردى؟
مور گفت: پوست و گوشت و اندام من ضعيف است، شما مرا گرفتى و به زمين افكندى و دست و پا و بدنم در فشار قرار گرفت و مرا ناراحت كرد و اين برخورد سبب شد تا من بر تو اعتراض كنم.
سليمان گفت: چون تو را به زمين افكندم و سبب ناراحتىات را فراهم ساختم و دچار شكنجهات كردم از تو عذر مىخواهم، يقينا من اين كار را از روى قصد و غرض بدى انجام ندادم و چون قصد بدى در كار نبود جاى عذر دارد بنابراين از تو معذرت مىخواهم.
آرى، سليمان با آن جلال و حشمت وقتى مىبيند اندكى از حدود اخلاق، پا فراتر گذاشته ناراحت مىشود و از طرف مقابلش گرچه مورى ضعيف است عذرخواهى مىكند!!
مور گفت: من از تو گذشت مىكنم و از اين كارى كه كردى چشم پوشى مىنمايم به شرط اين كه روى آوردنت به دنيا از روى شهوت و ميل نباشد، ثروت و مال دنيا را براى رفاه و آسايش هم نوع خود بخواهى، غرق در خوش گذرانى و اسراف نشوى، آن چنان دچار خوشى لذت نگردى تا ملت بىنوا را از ياد ببرى، هر درمانده و واماندهاى از تو كمك و يارى طلبيد به او يارى رسانى.