عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٥١ - او از اولياء خدا بود
رابطه معنوى من با او تا زمان مرگش برقرار بود، از كسانى بود كه وقتى خبر درگذشتش را شنيدم بسيار بر من سنگين آمد. او علاقه عجيبى به اهل بيت : بخصوص حضرت سيد الشهداء ٧ داشت، و با دعا و قرآن انسى شگفت داشت، تا جايى كه هر سه روز يكبار قرآن را از ابتدا تا انتها با توجه و حال قرائت مىكرد.
وقتى در جلسات كميل شركت مىكرد، بودن او را غنيمت و بركت مىدانستم و برايم روشن بود كه حال تضرع و زارى و گريه شديد او عامل جلب رحمت خدا نسبت به آن مجلس است.
او در حالى كه بيش از نود سال از عمرش گذشته بود با نشاطى فوق العاده براى باربرى بيرون مىرفت و بار مردم را با مزدى عادلانه جابه جا مىكرد!
با پول باربرى در كمال قناعت زندگى خود را اداره مىنمود و مازاد آن را به مردى كاسب كه داراى چهار فرزند بود و درآمدش با هزينهاش مساوى نبود مىپرداخت و مىگفت: اين مرد كاسب هم خودش محترم است و هم همسرش از خانوادهاى معتبر است و من طاقت ندارم كه اين مرد براى مخارج زندگىاش شرمنده همسر و فرزندانش شود!
اگر باز هم مازادى از مال دنيا نصيبش مىشد در راه خدا انفاق مىكرد و به اين عمل راضى و خوشنود بود.
مجموعه اثاث و وسايل زندگىاش در حدى بود كه انسان با ديدن آن به ياد مسيح و زاهدان واقعى دنيا مىافتاد.
از صدايى خوش برخوردار بود، تا جايى كه مردم از شنيدن اذان و دعا و مناجات و قرآن خواندنش لذت مىبردند، و هرگاه در جلسات حضور نداشت احساس مىكردند گوهرى قيمتى را گم كردهاند. او مصداق حقيقى «عاش سعيدا و مات سعيدا» بود.